اخباروگزارشات کارگری18فروردین1396

admin   آوریل 8, 2017   دیدگاه‌ها برای اخباروگزارشات کارگری18فروردین1396 بسته هستند

بایگانی

لایحه اصلاح قانون کار احمدی نژاد – روحانی نه!

تغییرقانون کار بنفع کارگران آری!

– ادامه وگسترش اعتراضات کارگران پالایشگاه گاز بیدبلند 2بهبهان نسبت به نداشتن امنیت شغلی ووضعیت استخدامی!

– ادامه وگسترش اعتراضات کارگران پالایشگاه گاز بیدبلند 2بهبهان نسبت به نداشتن امنیت شغلی ووضعیت استخدامی!

– تاوان معلمی، بخش اول و دوم

– مرگ یک کارگرحین کار در بیمارستان ولی عصراراک براثر سقوط درجاه!

ادامه وگسترش اعتراضات کارگران پالایشگاه گاز بیدبلند 2بهبهان نسبت به نداشتن امنیت شغلی ووضعیت استخدامی!

اخباروگزارشات کارگری:صبح امروز18فروردین ماه،بیش از700کارگر کارگران پروژه گاز بیدبلند 2بهبهان دراعتراض به نداشتن امنیت شغلی و وضعیت استخدامیشان دست به تجمع مقابل ورودی اصلی پالایشگاه زدند.

حدود 500کارگرشاغل پالایشگاه گاز بیدبلند 2بهبهان با به خطر افتادن امنیت شغلیشان بدنبال اخراج 200نفر از همکارانشان در روزگذشته(17فروردین)به صف معترضین پیوستند ومتحدانه تجمع اعتراضی برپا داشتند.

به گزارش منابع خبری محلی،بعد از انتشار خبر اخراج ۲۰۰ کارگر بهمئی از پالایشگاه بیدبلند ۲ در شهرستان بهبهان در استان خوزستان، امروز حدود ۷۰۰ کارگری که آینده کاری خود را متزلزل می‌بینند، با تحصن در جلوی این پروژه، عملا آن را به تعطیلی کشاندند.

برپایه این گزارشات، بعد از خبر اخراج کارگران بهمئی، سایر کارگران غیربومی این پالایشگاه که اخراج را در کمین خود می‌بینند، به جمع متحصنین پیوستند وصبح امروز بیش از ۷۰۰ نفر از کارگران شرکت پالایش گاز خلیج فارس بیدبلند با اعتصاب در مسیر ورودی اصلی شرکت ، از فعالیت پروژه جلوگیری کردند.

اعتصاب این کارگران که متعلق به روستاهای اطراف و جمعی دیگر از کارگران معترض روز گذشته است از مسئولین شرکت خواهان تبدیل وضعیت کاری آنها ( (زیر نظر شرکت جهانپارس) شدند که این مسئله با مخالفت مدیران پروژه مواجه شده است.

درهمین رابطه:

تجمع کارگران اخراجی پالایشگاه گاز بیدبلند 2برای بازگشت بکارمقابل فرمانداری شهرستان بهمئی!

اخباروگزارشات کارگری:امروزپنج شنبه17فروردین، جمعی ازکارگران پالایشگاه گاز بیدبلند 2دراعتراض به اخراجشان از کارتوسط فرماندار بهبهان وبرای بازگشت بکار مقابل فرمانداری شهرستان بهمئی تجمع کردند.

به گزارش منابع خبری محلی،فرماندار بهبهان صبح امروز در حرکتی شتاب زده و تنش زا نزدیک به 200کارگر بهمئی را در فاز دوم پالایشگاه بیدبلند شناسایی و اخراج کرد.

براساس این گزارش،فرمانداربهبهان صبح امروز با حضور در جمع کارگران فاز دوم پالایشگاه بیدبلند، از کارگران بهمئی خواست که از بقیه جدا شوند و در گوشه ای بایستند و بعد از شناسایی ، بلافاصله همه آنها را از پالایشگاه اخراج کرد.

به گفته یکی از کارگرهای اخراجی ، علی  مظفری در پاسخ به دلیل این حرکت، گفت: خاک خاک بهبهان است، برق برق بهبهان است و دلیلی ندارد یک بهمئی اینجا کار کند.

کارگران اخراجی بعد از این اقدام ناشیانه فرماندار بهبهان مقابل فرمانداری بهمئی تجمع کردند و خواهان بازگشت بکارشدند.

بنابه آخرین گزارشات منتشره،قرار بر این شد روز شنبه فرمانداران بهمئی وبهبهان در حضور رئیس اداره کار شهرستان بهبهان جلسه ای برگزار کنند و زمینه برگشت این کارگران به کار مهیا شود تا در زمینه جذب نیرو در پالایشگاه بید بلند ۲ مسئولان بالادست ومدیران شرکت هلدینگ خلیج فارس تصمیم گیری شود.

قابل یادآوری است که پالایشگاه گاز بیدبلند 2 در 14 کیلومتری شمال غرب شهرستان بهبهان قرار دارد و شهرستان بهمئی در قسمت غرب و جنوب غرب استان کهگیلویه و بویراحمد و حدود 40کیلومتری شهرستان بهبهان در استان خوزستان واقع شده است.

بەمناسبت فرا رسیدن اول ماە مە، مصاحبە سایت اتحاد کارگری با رفیق محمود صالحی فعال جنبش کارگری ایران (١)

بە روال هر سالە و چند ماە بە آخر سال، محاسبە افزایش حداقل حقوق کارگران، بە موضوع اصلی اخبار و هم چنین بە مباحثات گرم فعالین کارگری تبدیل می شود. امسال هم ستاد ویژە مزد، هزینەهای سبد معیشت کارگران را ٩٣٠ هزار تومان در ماە، در نظر گرفت. این محاسبە، با واقعیت های جامعە و نیازمندی ابتدایی کارگران، فاصلە فاحشی دارد. با یک بیان سادە، می توان گفت کە این یک تصمیم برای بە بردگی کشاندن بیشتر کارگران است. جالب این است کە ستاد ویژە مزد، از دخالت “نمایندگان کارگران” در تعین سبد معیشت خویش دم زدە و می زنند، چیزی کە واقعیت ندارد و ما می دانیم کە تنها یک جانبە و از جانب نمایندگان سرمایەداران و دولت حامی شان، بەتصویب رسیدە است.

نکتە جالب تر این است کە در تعین حداقل دستمزدها، هر سال می گویند بر پایە بند ٢ مادە ۴١، تفاوت حداقل حقوق ها و از جملە کثری احتمالی معاش های امسال را در مدت سە سال متوالی، جبران خواهیم کرد، چیزی کە هر سال می گویند و در دنیای واقعی، خبری از جبرانش نبودە و نخواهد بود.

در همین رابطە، موضوع را در حالەای از ابهام قرار دادە و از این نیز دم می زنند کە گویا بر اساس تقریبی تورم اعلام شدە دولت، حداقل حقوق ها را افزایش می دهند. اما در این خصوص هم، هیچ مکانیزمی شفاف جهت افزایش دستمزدها وجود ندارد و تازە آن چە هم در نظر گرفتەاند، مانند سال های قبل، بەموقع پرداخت نمی شود. این تصمیم، بەمعنای واقعی فقر و فلاکت را چند برابر سال قبل، در بین کارگران گسترش خواهد داد. طبعآ تولید و باز تولید، این طور سیاستی، ناشی از نبود تشکل مستقل و سراسری کارگران می باشد. با این حال، بار دیگر متوجە این واقعیت می شویم کە ایجاد تشکل های تودەای و مستقل کارگران، مقدمترین وظیفە فعالین کارگری و همەی هواداران طبقە کارگر است و باید برایش، فداکاری کرد. بە این مناسبت و در شرایطی کە در آستانە اول ماە قرار داریم، دلم می خواهد با شما رفیق عزیز مصاحبەای داشتە باشم.

سوال: نظر شما بعنوان یک فعال پر سابقه کارگری، در مورد سبد معیشت سال ٩۶ کارگران کە چندی پیش توسط نظام سرمایەداری تصویب شد، چیست؟

جواب: با درود به شما که این مصاحبه را ترتیب دادید. با استناد بە ماده ۴١ قانون کار، هر ساله شورای عالی کار که مرکب از نمایندگان کارفرماها، دولت و “کارگر” می باشند، موظف هستند که حداقل دستمزد کارگران شامل قانون کار را تعیین کنند. البتە معیارهای این شورا، برای تعیین دستمزد کارگران؛ درصد تورمی را در بر می گیرد که از سوی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران اعلام می شود. در این رابطە، ذیلآ توجە شما را بە نکاتی جلب می کنم. همان گونە کە ذکر شد، مطابق بە بند یک از مادە ۴١ قانون کار، شورای عالی کار موظف هر سالە معاش کارگران را افزایش دهد، اما در طول ٣٩ سال گذشته، از طرفی دستمزد کارگران را افزایش ندادەاند و از سوی دیگر نیز می بینیم کە در طول ٨ سال جنگ عراق و ایران، کاری کردند کە دستمزد کارگران راکت بماند و بعد از جنگ هم، هر سال تورم در کشور ما در بالایی ۴٠درصد قرار داشتە و این در حالی است کە پروسە افزایش دستمزد کارگران، از ٢۵درصد تجاوز نکردە است.

خلایی کە بدان اشارە شد، سالهاست کارگران را زیر خط فقر قرار دادە و در شرایط کنونی، بە یک نابسامانی جدی تبدیل شدە و بیشتر از هر زمان، خانوادەهای کارگری را تهدید می کند. در واقع، فاصله بین دستمزد و معیشت کارگران، سال بە سال بیشتر شدە و این را در طول ٣٩ سال اخیر، بەوضوح مشاهدە کردەایم. در ضمن، در طول ٣٩ سال گذشته، از سوی شورا عالی کار، هیچ توجەای به بند ٢ از ماده ۴١ قانون کار نشده. بنابراین، دستمزدی که در سال ٩۶ برای کارگران تعیین شده؛ تنها می تواند هزینه ده روزه یک خانواده کارگری را تامین کند.

سوال: نمایندگان ریز و درشت نظام سرمایەداری، هر کدام بە نوعی اعلام کردەاند کە مصوبه موسوم بە سبد معیشت کارگران، با توافق “نمایندگان کارگران” تنظیم شدە است! در این رابطە، کارگران چە نظری دارند؟

جواب: بلی این درست است که تعیین حداقل دستمزد با توافق نمایندگان کارگران صورت گرفته است اما مشکل ما کارگران ایران این نیست که نمایندگان کارگران آن مصوبه را امضاء کردە و یا نکرده باشند زیرا اعتراض ما کارگران به اصل سه جانبەگرایی است که بنام شورای عالی کارگر فعالیت می کنند. این شورا، از دولت؛ کارفرما و نماینده منصوب شده کارگران تشکیل شده است و ما خود دولت را بعنوان کارفرمای بزرگ می شناسیم. در این خصوص، اگر نمایندگان کارگران، از فعالان کارگری منتخب ما نیز باشند، باز نمی توانند در آن شورای مد نظر، کاری را انجام دهند زیرا نمایندگان کارگران ٣ نفر و نمایندگان کارفرماها ۶ نفرند. بنابراین، ٣ رای در مقابل ۶ رای قرار می گیرد و عملآ کاری مثبت پیرامون سبد معیشتی و … کارگران صورت نمی گیرد. از این رو. موضوع حائز اهمیت برای ما، عبور از ٣ جانبەگرایی می باشد.

سوال: با توجە بە آن چە کە ذکر شد، کارگران مصوبەهای ٣جانبەگرایی را قبول ندارند. اما در مقابل این گونە بروکراتیسم و موانعی، راەحل چیست و کارگران برای بە چالش کشیدن آن و به ویژه در روز جهانی کارگران، چە برنامەای دارند؟

جواب: پذیرش مصوبه فوق به دست ما کارگران نیست تا آن را رد و یا قبول کنیم. ولی اگر این قدرت را داشتیم، بطور قطع آن را برای همیشە برمی چیدیم. اگر توجە کردە باشید، در طول سال های اخیر، بەاینگونە مصوبه ها، اعتراض کردە و در آیندە نیز همین کار را انجام خواهیم داد. اما به دلیل اینکه نیروی متحد و منسجمی نداریم، تابحال قادر بە این نشدەایم تا برای یک بار هم شدە، مصوبات شورای عالی کار را لغو کنیم.

تا زمانی که طبقه کارگر متحد و منسجم نباشد، هرگز نمی تواند در مقابل کارفرماها و حامیان آنان ایستادگی کند. کارفرماها و حامیان ریز و درشت آنان، هر روز برای ما کارگران خوابی را می بینند و همیشه برای سرکوب ما آماده هستند. یعنی حامیان کارفرما همان اندازه که برای سرکوب ما کارگران آمادەاند؛ به همان اندازه برای سرکوب تروریست ها آماده نیستند. پس نتیجه خواهیم گرفت که کارگران با شعار دادن و شعار نوشتن به خواست و مطالبات حقە خود نخواهد رسید. از این رو، لازم است به نیرو تبدیل شویم و آنگه می توانیم در مقابل هر گونه حق کشی مقابله کنیم.

سوال: نظر شما در مورد عمل کرد تشکلات سەگانه قانونی شورای اسلامی کار؛ انجمن های صنفی و نمایندگان بە اصطلاح کارگران که (طبق تبصره ۴ ماده ١٣١ قانون کار مصوبه ١٣۶٩ که صراحتا عنوان میکند یک واحد فقط میتواند یکی از سه مورد عنوان شده را داشته باشد) چیست؟

جواب: من شخصا با قانون کارگر موافق نیستم؛ چرا؟ به دلیل اینکه در قانون کار هیچ اشارەای به اعتصاب و تشکیل تشکل های خود ساخته کارگری نشده و قانونگذار این اصل را نادیده گرفته و بر همین اساس من با آن مخالفم. از سوی دیگر، همان قانون کار که مصوبه مجلس و دولت می باشد در مراجع ادارات کار اجرا نمی شود. شاید قانون کار روی کاغذ خوب نوشته شده باشد اما تابحال یک ماده از همان قانون کار در ایران اجرایی نشدە است. در ضمن، با استناد بە قانون کار، در ایران تنها آن سه نوع تشکل که شما به آن اشاره کردید مجازند و هر نوع تشکل دیگری، غیر قانونی و تاسیس آن جرم محسوب می شود. شخص من، در آخرین محاکمه به اتهام تشکیل تشکل های کارگری و عضویت در آن تشکل های ثبت نشده به ٧ سال و نیم زندان تعزیری محکوم شدم و هم اکنون پرونده در دادگاه تجدید نظر در حال بررسی است.

سوال: آیا این تشکلات، تاثیری بر روند بهبود کار و زندگی کارگران دارند و یا این کە «تشکلات سەگانه مجاز کارگری» تنها ظروفی در دست صاحب کاران و همچنین جناح های درون حاکمیتند که برای پیش برد سیاست های مشخص و بەتبع آن برای حفظ منافع طبقاطی خود و در محدود مجاز جناحی بکار می گیرند؟

جواب: این تشکلات از نظر اقتصادی هیچ گونه تاثیری در کار و زندگی کارگران ندارند؛ حال مسایل سیاسی تقدیم به خودشان. این تشکلات ثبت شده و قانونی، تنها برای سرکوب ما کارگران تاسیس شدەاند و هر وقت کە ما کارگران را بازداشت می کنند، می گویند چرا در تشکلات ثبت شده و قانونی فعالیت نمی کنید! و بدین بهانه؛ مرتبآ سرکوب و زندانی می شویم.

اگر رهبری این تشکلها، در دست افرادی باشد که در اصل به مبارزه طبقه کارگر باور دارند، در چنین حالتی، می توانند برای کارگران یعنی بدنه آن تشکلها بلحاظ اقتصادی مفید باشند. ولی اگر، سکان رهبری آن تشکلها، در دست افرادی باشد که صرفآ کارگرند و در عمل هیچ گونه اعتقادی به مبارزه طبقه کارگر نداشتە باشند؛ خیلی منفی و ضد کارگری عمل خواهند کرد. بەهنین دلیل، در کشور ما، تنها ۶٣٠ هزار نفر از کارگران و مزد بگیران در این سه نوع تشکل های مجازی عضویت دارند و اکثریت کارگران از ایجاد تشکل مورد نیاز خود محرومند.

٩۶-١-١٧

ادامە دارد

تاوان معلمی، بخش اول و دوم

رسول بداقی

تاوان معلمی، خاطراتی است که رسول بداقی، فعال صنفی معلمان، از روزهای سپری شده در زندان به قلم آورده است. حقوق معلم و کارگر در نظر دارد این خاطرات را در چند بخش منتشر کند.

بخش اول:

در سال 1391 در زندان رجایی شهر کرج سالن 12 ما هفت تن بودیم ،که باهم قرار گذاشتیم اعتصاب غذا کنیم،هرکدام خواسته ای که داشتیم،را بیان کردیم،برسر برخی خواسته ها به توافق رسیدیم،و یک بیانیه ی مشترک دادیم،آن موقع سالن 12 هنوز تلفن نداشت،ما حرفها،پیامها وخواسته های خودمان را با خانواده و رسانه های داخلی و خارجی بوسیله ی بچه های زندانی عادی به بیرون میفرستادیم،تنها دریچه ی ارتباطی ما باخودمان بود،و روزهای ملاقات که هفته ای فقط 20 دقیقه با خانواده ی درجه ی یک،پدر،مادر،برادر،خواهر،زن و فرزندان بود،ملاقات ها سه گونه بود،حضوری،کابینی(پشت شیشه،بوسیله ی آیفون)و ملاقات ویژه ،ماحتا با زندانیان عادی هم به سختی تماس برقرار می کردیم،درسالن 12 که مخصوص زندانیان سیاسی،امنیتی، عقیدتی بود،ماکاملا در حالت ایزوله بودیم،حق رفت و آمد وارتباط با زندانبان و زندانیان را نداشتیم،حق رفتن به کتابخانه نداشتیم،دکتر رابه سالن می آوردند،مبادا در طول مسیر ما با زندانیان ارتباط داشته باشیم،بین ما تا زندانبانها،(افسرنگهبانی)که زندانیان اصطلاحا به افسرنگهبانی زیر هشت می گویند،دو درب بسته فاصل بود،برای اینکه ما با زیرهشت،ارتباط ما بازیر هشت(افسرنگهبانی،بوسیله ی یک آیفون انجام می شد.در کل زندان به قانون پادگانی اداره می شود،در روز دو بار آمار گرفته می شود،صبح و عصر،چراغها ساعت 10 شب خاموش می شود،سکوت برقرار است،و6 صبح بیدارباش است.هر کدام از زندانیان عادی که با ما ارتباطی برقرار می کردند،به شدت مجازات می شدند،لذاما هم نمی خواستیم،برای آنان مشکلی ایجاد کنیم،خلاصه ای از موقعیت زندان رجایی شهرچنین است:

این زندان دارای 10 بند است،و هربند دارای سه سالن می باشد، هر بند از زندان رجایی شهر دارای سه طبقه است،که هربلوک سه طبقه را یک بند می گویند، وهر طبقه یک سالن نامیده می شود،در انتها هر سالن یک نماز خانه ،به ابعاد 15 متر در 10 مترساخته شده،بین نمازخانه و هرسالن یک راه پله برای ورود و خروج و رفتن به هواخوری وارتباط با سالنهای یک بندهست،که در مواقع ضروری برای ورودو خروج وبرای اینکه زندانیان هر سالن با هم روبرو نشوند،از آن استفاده می شود.

درآن سرهرسالن راه پله ی دیگری هست،که ارتباط سالن ها بندهاوزیرهشت(افسرنگهبان ) را باهمدیگر و با راهروهای اصلی ،درمانگاه ،قسمت اداری،سالن ملاقات،درب خروجی زندان،وباسایربندهابرقرارمی کند،بین هر بند،با بند دیگر،فضایی تقریبا1000 متری هست،به عرض 20 وطول 50مترکه زندانیان برای هوا خوری از آن استفاده می کنند،این فضای بین هر بند(1000متری) مخصوص یک بند(هرسه سالن) است،در برخی بندها به خاطر مسائل امنیتی اجازه نمی دهند،که زندانیان هرسالن با هم ازهوا خوری استفاده کنند ،لذا در دو یا سه نوبت از ساعت 8 بامداد(پس از آمارگیری صبح)تا 5عصر (پس از آمارگیری عصر) نزدیک به 9 ساعت به نوبت از هواخوری استفاده می کنند،درب فروشگاه نیز داخل راهروی سالنها است،و زندانیان برای خرید باید وارد هواخوری شده و با استفاده از پنجره ای که در داخل هواخوری هست خریدشان را انجام بدهند،آنهم فقط در ساعتی که در هوا خوری هستند،می توانند خرید کنند.زندانیان حق همراه داشتن پول نقد را ندارند،فقط باید از کارت پاسارگادبرای خریداستفاده کنند، وجه رایج بین زدانیان باهم سیگار ویا کالا است.

در خرداد 91 ما هفت تن(منصور اسانلو،عیسی سحر خیز،حشمت الله طبرزدی،مجید توکلی،مهدی محمودیان،کیوان صمیمی،رسول بداقی)به خاطر خواسته های خود در اوایل خرداد دست به اعتصاب غذا زدیم،این اعتصاب غذا به خاطر اینکه به زندانبان ها خبر ندادیم،هیچکدام احضار نشدیم،فقط در رسانه ها درج شده بود،5روز از اعتصاب غذای ما گذشت،من به خاطر برخی ملاحظات،راهم را از سایرین جداکردم،طی نامه ای به رئیس زندان نوشتم که به خاطر این خواسته ها ( حقوق پایمال شده ی دانش آموزان و معلمان،در اعتراض به نظارت استصوابی و…… )دست به اعتصاب غذا میزنم،آقای محمد مردانی رئیس زندان رجایی شهر که به تازگی به جای حاج کاظم بر مسند،قدر تکیه داده بود،برخلاف همیشه،ظرف 20 دقیقه از نوشتن این نامه ،مرا احضار و از من خواست راهی انفرادی شوم.

بخش دوم:

در زندان اصطلاحات خاصی هست،که فقط زندانیان با سابقه معانی این اصطلاحات را می دانند،برای نمونه ” زندانی زیقی ” معنای خاص خود را دارد،(یعنی زندانی ای که پرونده اش سبک است،حکم زندانش زیر 5 سال است) وقتی به من خبر دادند که به زیر هشت(افسرنگهبانی) احضار شده ای،فهمیدم ،که مرا به انفرادی خواهند برد.چون خودم نامه ای داده بودم که در اعتصاب غذاهستم.

نزد زندانیان، افرادی که زیاد به زیر هشت (افسرنگهبانی )رفت و آمد دارند،دیگرزندانیان به آنها مشکوک می شوند،و آنهاراطرد وگاه به شدت تنبیه واز سالن اخراج می کنند،زیرا تصور براین است که ” آدم فروشی ” می کنند(آدم فروش یعنی کسی که اسرار زندانیان را به زندانبان می فروشد،و در قبال آن امتیازی مانند مرخصی،سیگار،گوشی موبایل،سیم کارت یا امتیازات دیگری می گیرد.)هنگامی که من راهی انفرادی بودم،برخی از دوستان توی راهرو صدا زدند :” بداقی کی تورا فروخته تا حالشو بگیریم؟” می دانستم که به خاطراعلام اعتصاب غذا است،رادیوی کوچک یک موج،بطری جای نوشابه برای گرفتن آب،لباس مورد نیاز،مقداری قند برای درست کردن آب قند،دفتر، خودکارویک عدد پتورا روی دوش انداختم ،و راهی انفرادی شدم(کسی که اعلام اعتصاب غذای ” تر”کرده است ،برای اینکه چشم ها و کلیه هایش خراب نشود،و قلبش از کار نایستد،باید روزانه یک و نیم لیتر آب ویا آب قند بخورد،برخلاف اعتصاب غذای خشک که فرد اعتصاب کننده نباید هیچ چیزی بخورد،حتی آب.در اعتصاب غذای تر ،اعتصاب کننده ،بین 60 تا 70 روزبیشتر زنده نخواهدماند،اما در اعتصاب غذای خشک،فقط15 روزمی تواند زنده بماند.)

سالن یک از( بند یک ) که طبقه ی همکف بود،مخصوص زندانیان شروری بود ،که در داخل زندان آدم کشته و یا درزندان درگیری درست کرده اند،سلولهای این سالن انفرادی بود،تمام سلولهای زندان رجایی شهر6 متری هستند،یعنی دو مترعرض وسه مترطول دارند،این زندان در اواخر حکومت پهلوی طراحی شده است ،اما در زمان جمهوری اسلامی در برخی بندهاهر دو سلول را به یک سلول تبدیل کرده اند،ودر هر 12 متر نزدیک به 12تا 14 زندانی نگهداری می شود،درب سلولهای انفرادی دریچه ای به اندازه ی 15 در15 سانتی متردارد،که از آن برای ارتباط با زندانبان،گرفتن غذا و…. استفاده می شود،قفل در و دریچه ی 15 در 15 آن کلا از بیرون بسته و باز می شود.تمام در های زندانهای دنیا قفلش ازبیرون هست،فقط زندانهای انفرادی است که دارای در می باشند،ورودی سلولهای سایر سالنهادرب ندارند،زندانیان حق زدن پرده هم ندارند،در همه ی زندانها (غیراز انفرادی)فقط سالنهادرب دارند،درهمه ی سالنهای زندان رجایی شهرزندانیان در داخل راهروی 40 در3متر آزادانه رفت و آمد می کنند. اما حق بیرون رفتن از سالن راندارند،زیرا در سالن ازبیرون قفل است،مگر برای درمانگاه وبا اجازه ی زنداانبان .یا برای چند ساعت هوا خوری.

سالن 2 از(بند یک )آن زمان مخصوص تهرانی ها وکرجی ها بود، و سالن 3 (ازبند یک) در آن زمان مخصوص کردها و لرها بود،کردها و لرها (سالن 3) با تهرانی ها و کرجی ها(سالن 2)درگیری خونین داشتند،هر کجا باهم روبرو می شدند،بدون هیچ توضیح و پرسش و پاسخی،بزن بزن می کردند،و همدیگر را به قصد مرگ میزدند،گاه با تیزی ،قمه وگاه باشیشه پاره و هرچیزی دم دستشان بود.

گاه اتفاق افتاده بود که به خاطردرگیری درسالنهای 2 و 3 چهل تن زخمی و چند تن کشته شده اند.حتی در سال 88 خبر این درگیری از تلویزیون ج.ا هم پخش شد. البته موضوع دشمن تراشی ها بین (کرد و لرها) با( تهرانی و کرجی ها) به قصدتفرقه و کارعمدی زندانبانها بود.که برای کنترل راحت ترزندانیان ،این کار را می کردند،که با رفتن حاج کاظم و آمدن مردانی رئیس جدید زندان این تنشها بسیار کمرنگ شد.وآشتی ملی اعلام شد.

من کوله بارم را بستم ،با همراهی یکی از ماموران بند 4 زندان راهی انفرادی شدم،مامور بند 4 برگه ی تحویل مرا به امضای رئیس بند 1 رساند و مرا تحویل داد و برگشت،افسرنگهبان بند 1(گودرزی) نامه ی انتقال مرا خواند،وبه من نگاهی انداخت،از من پرسید: لرهستی؟ این راگفت وخنده ی تلخی ازسرناراحتی کرد،ازلهجه اش فهمیدم او هم لر است،وسایلی راکه با خودم آورده بودم،باززرسی کرد،تلاش کرد که مرا از اعتصاب غذا منصرف کند،بسیار ناراحت شد،دلش نیامد وسایل را از من بگیرد،با ناراحتی رو به من کرد و گفت: گرچه خلاف قانون است،که این وسایل را با خودت ببری ،و می دانم ،میایند و آنهارا از تو میگیرند،امابا خودت ببر،به من هم ایراد گرفتند،اشکالی ندارد.

وارد سلول انفرادی شدم،فقط به هدفم می اندیشیدم،(معیشت فرهنگیان،مدارس دولتی،مدارس استاندارد،سالن ورزشی برای دانش آموزان و معلمان،کتابخانه ی مدارس،هنر در مدرسه،مسابقات علمی و ورزشی بین دانش آموزان ،بین معلمان،ورزشگاههای رایگان،گردش علمی برای دانش آموزان و معلمان،بودجه ی آموزش محور،آموزش و پرورشی که محور توسعه باشد.و… )به این می اندیشیدم که آیا مرگ من کمکی به رسیدن به این اهداف خواهد کرد یاخیر؟ اگر اینگونه می شد ،به مرگ خودم راضی بودم،وارد سالن شدم،سالن بوی مرگ می داد،شعله های آتش کینه و عقده وناکامی از درون سلوهای سیاه زبانه می کشیدم.

مامور زندان (کولیوند)بود …

عاطفه ای حس کردنی ،هم بین ما بود،

محبت ،عشق ومهربانی هم بود،

اما پنهان وخفته،

سرکوب شده،

فقط به خاطر نان،

من این را ازنگاههای زندانبان ،

ازسنگینی دستهای پرازاندوهش،

که برای گشودن در،اورا نفرین می کردند.

دانستم.

سنگینی دستانش فریادمیزد،که من وتو هموطنیم،

چشمانش التماس کنان به فریاد می گفت:

که ای زندانی،

مرا خائن نپندار،

من گروگان لقمه ای نانم،برای کودکانم.

در کنج تاریک زندان با خود اندیشیدم، آیازنده از این دربیرون خواهم رفت ،یامرده؟ اگربمیرم برسر کودکانم چه خواهدآمد؟ مادرم ……! خواهر و خواهرزادهایم….؟برادرزاده هایم…!

این خیالات فقط درهنگام فراموشی آرمانهایم ،به من هجوم می آورد،بسیار زودهم ازخاطرم می گریختت.

من بودم و معلمها و دانش آموزان وامید و آرمانهای ارزشمندی که بهانه ی زندگی ام بودند.بهانه ی مبارزه ام بودند،تربیت سفیدی که امید رادر هیات لبخندی بر لبم، در تنهایی انفرادی مرا زنده نگه می داشت.

من آنجا بازمزمه هایم زندگی می کردم:

تربیت سفید که باشد،مرگ شیرین است.

مرگ را تربیت تعریف خواهدکرد،خوب یا بد!

مرگِ تلخی نیست،

مگر زندگانی تلخی، در پیش چشمان اختاپوس فقراقتصادی وفرهنگی .

زندگی در سایه ی فقر وبی فرهنگی ،هرروز وهر ثانیه لیسیدن مرگ است،به جای زندگی،به نام زندگی !

با اندوه پدری چه باید کرد،که دست خالی وسرافکنده ،به خانه برمی گردد؟نگاه پراز حسرت کودکان ،به دست خالی پدر چه می شود؟راستی در خیال کودکان،گرسنه چه می گذرد؟! راستی سنگ به شکم بستن افسانه است؟ ولی به شرافتم سوگند،دزدانه باچشمان خود دیدم ،مرد بیکار همسایه ی ما،از گرسنگی سنگ به شکم بسته بود،پس چگونه فریاد نزنم؟! به شرافتم سوگند معلم باشرافتی رامی شناختم ،که از 25 هرماه فقط نان خالی بر سفره داشت !ومن برایش گریستم!!

من فریادم را سر خواهم داد،

از شما خفته ای چند،

چه کسی می آید بامن فریاد کند؟

مرگ یک کارگرحین کار در بیمارستان ولی عصراراک براثر سقوط درجاه!

عصر روز گذشته(17فروردین)، یک کارگر ساختمانی که در طرح در دست ساخت بیمارستان ولیعصر اراک در حال کار بود، بر اثر سقوط در چاه جان باخت.

به گزارش18فروردین ایلنا، حوالی حدود 16 روز گذشته، یک حادثه به مرگ یک کارگر ساختمانی در اراک انجامید.

از قرار معلوم، در این حادثه یک کارگر ساختمانی که در پروژه ساخت بیمارستان اراک مشغول به کار بود، در چاه سقوط می‌کند.

این کارگر در دم جان خود را از دست می‌دهد.

تظاهرات و اعتصاب سراسری در آرژانتین علیه سیاستهای اقتصادی دولت

این نخستین اعتصاب سراسری علیه دولت آقای ماکری، رئیس جمهوری آرژانتین است که در پی فراخوان کنفدراسیون عمومی کار، بزرگترین اتحادیه کارگری آرژانتین با درخواست اصلاحات اقتصادی برگزار شده است.

رئیس جمهوری آرژانتین در حالی مجمع جهانی اقتصاد را افتتاح کرد که پایتخت در اعتصابی فراگیر بسر می برد.

تظاهرات علیه سیاست های ریاضتی دولت در بوئنوس آیرس، پایتخت آرژانتین بایورش پلیس همراه شد.

6آوریل یورونیوزدراین باره نوشت،پلیس برای متفرق کردن مردمی که بزرگ راه های اصلی شهر را بسته بودند، از گاز اشک آور و ماشین های آب پاش استفاده کرد.

تظاهرکنندگان مخالف اقدامات اقتصادی مائوریسیو ماکری، رئیس جمهوری آرژانتین در زمینه اخراج کارکنان دولت و افزایش نرخ ها هستند.

الخاندرو بودارت، رئیس یکی از احزاب چپ آژانتین می گوید: «ماکری مجمع جهانی اقتصاد را امروز افتتاح خواهد کرد و اقتصاددانان از سراسر جهان اینجا خواهند بود. آنها همه نئو لیبرال هستند. مدیران کسب و کارها نیز اینجا خواهند بود تا درباره ادامه غارت ثروت مردم ما گفتگو کنند. درباره اینکه چگونه به حذف بخشی از جامعه ادامه دهند تا همان قدیمی ها همچنان ثروتمندتر شوند.»

هیجدهم فروردیم ماه1396

akhbarkargari2468@gmail.com