اخباروگزارشات کارگری21بهمن1396

admin   فوریه 11, 2018   دیدگاه‌ها برای اخباروگزارشات کارگری21بهمن1396 بسته هستند

بایگانی

– فرازهایی از یدالله خسروشاهی درباره نقش کارگران نفت در سرنگونی رژیم سلطنتی

– علی پیچگاه : کمیته اعتصاب کارگران صنعت نفت وسرنگونی محمد رضا شاه

– رضا شهابی نباید به زندان بر گردانده شود!

در رابطه با “مرخصی” پنج روزه به رضا شهابی

– جان باختن یک کارگرمقنی براثر سقوط درجوادیه تهران

فرازهایی از یدالله خسروشاهی درباره نقش کارگران نفت در سرنگونی رژیم سلطنتی

سال 53 وقتی ما دستگیر شدیم سندیکا را منحل کردند و اجازه ندادند تا تشکیل شود. منتهی در سال 55 با فشار کارگران دوباره انتخابات برگزار کردند و عده ای انتخاب شدند.همین منتخبان سندیکا بودند که بعد از آزادی به خانه من برای دیدار آمده بودند و همین ها هم در کمیته مخفی بودند.

وقتی هنوز کارمندان به اعتصاب نپیوسته بودند و کار می کردند، کمیته اعتصاب هفت نفر بود. بعدها که پس از شهریور 57  کارمندان به اعتصاب پیوستند و کارگران نفت خوزستان هم به اعتصابیون اضافه شدند ، یک کمیته سراسری اعتصاب به تعداد 14 نفر تشکیل شد.

این ها در 17 تیرماه 57 نامه ای به مسئولین شرکت نفت نوشتند که ما مشکل مسکن داریم و اگر ظرف دو ماه به مشکل ما رسیدگی نشود در مقابل شرکت نفت به همراه خانواده چادر خواهیم زد و مستقر می شویم.دوماه بعد ، روز 17 شهریور که روز قتل عام مردم در میدان ژاله تهران بود و خیلی سر و صدا بر پا کرد، مطابق با اتمام مهلت کارگران شد. منتهی کارگران به حکومت نظامی روز 17 شهریور توجهی نکردند و تعداد 200 نفر از کارگران همراه خانواده مقابل شرکت نفت چادر زدند. دو شب ماندند . چون حکومت نظامی بود ، مسئول حکومت نظامی شهر ری  که یک تیمسار بود به همراه چند کامیون و تانک به مقابل پالایشگاه آمدند و کارگران را تهدید کردند که اگر نروید ما حکم تیر داریم و شما را می زنیم. کسی توجه نکرد تا اینکه میله چادرها را کندند و سر خانواده ها خراب کردند و همه چادر ها را سوار ریو کردند و در شهر خالی کردند. این مسئله روز 19 شهویور بود که اعتصاب رسمی کارگران پالایشگاه تهران همان روز شروع شد.

برنامه این بود که صبح کارگران مقابل پالایشگاه جمع می شدند و بعد سوار اتوبوس می شدند و به بهشت زهرا می رفتند و  برای کسانی که در درگیری ها کشته شده بودند ، قبر می کندند. در هنگام شب هم به حرکت اعتراضاتی مردم در نقاط مختلف شهر می پیوستند. یک بار به اداره مرکزی رفتند.

به این ترتیب اعتصاب کارگران پالایشگاه نفت در روز 19 شهریور شروع شد .کارگران فقط در اعتصاب بودند و کارمندان و پالایشگاه کماکان کار می کردند.

چرا که با کارگرانی که کارمند شده بودند توافق شد که یک روز  در رستوران با رسیدن جمع کارگران معترض که در پالایشگاه راهپیمایی می کنند با شعار ” کارمند کارگر پیوندتان مبارک” به اعتصاب کارگران بپیوندند. که همین مسئله پیش آمد و کارگران در پالایشگاه برای اولین بار با شعار “نفت رو کی برد آمریکا ، گاز رو کی برد شوروی ، مرگ بر حکومت پهلوی” سرنگونی حکومت شاه را مطرح کردند. خیلی قبل تر از اعتراضات ماه رمضان. پس از خواست های اقتصادی که در 35 مورد مطرح شده بود ، کم کم کارگران به سمت اعلام خواست های سیاسی پیش رفتند و خواست سرنگونی حکومت شاه را با “مرگ بر حکومت پهلوی” مطرح کردند.

مهرماه کارگران که راهپیمایی کردند و با این شعار به رستوران رسیدند ، کارمندان از رستوران بیرون آمدند و گل های باغچه ها را کندند و روی سر کارگران ریختند و کارمندان هم رسما به اعتصاب پیوستند. از فردایش پالایشگاه تهران به طور کلی تعطیل شد.

از این مقطع چند نفر از کارمندان هم به عضویت کمیته اعتصاب تهران در آمدند.از آن مقطع کارمندان هم در تمام اعتراضات کارگری شرکت داشتند.یک بار در تظاهرات اداره مرکزی که کارگران شعار مرگ بر شاه سر دادند،حکومت نظامی از بیرون به شیشه ها رگبار بست که یک نفر از کارگران کشته و یک نفر هم فلج شد. بعد از این در مهرماه در اداره مرکزی اهواز عده ای از متخصصین حفاری ها اطلاعیه ای مبنی بر قصد خود برای اعتصاب را پخش کردند و کارگران هم بابت آتش سوزی سینما رکس آبادان جریحه دار بودند.

در خوزستان کارگران اعتمادی به مذهبی ها نداشتند و حرکت را چون مذهبی می دیدند به آن نمی پیوستند. منتهی مسئله سینما رکس که پیش آمد، کارگران به طور کلی دگرگون شدند و به طرف تصمیم اعتصاب پیش رفتند.آرام آرام اعتصاب از اداره مرکزی شروع شد و به کم کم نقاط دیگر آبادان کشیده شد. در مهرماه کارگران 15 روز اعتصاب کردند که با تهدید حکومت نظامی کارگران به سر کار برگشتند.کارگران  در آبان ماه با سازماندهی عالی تر، اعتصاب دیگری را شروع کردند که تا سرنگونی حکومت شاه ادامه داشت.

از مهرماه اعتصابات کارگران اداره مرکزی نفت شروع شد که به سایر بخش ها کشیده شد.در مهرماه به دلیل ضعف سازماندهی اعتصابات ادامه نیافت و نظامی ها در پالایشگاه مستقر بودند تا اینکه در آبان ماه با تقویت سازماندهی اعتصابات شروع شد و تا انقلاب ادامه پیدا کرد.تولید پالایشگاه که  600 هزار بشکه در روز بود به صفر رسید و با پیوستن خارک به اعتصاب صادرات نفت هم متوقف شد. در پالایشگاه آبادان مردم با شعار “از بهر ملک و ملت ما شیر نفتو بستیم تا مرگ شاه خائن در انقلاب هستیم” راهپیمایی کردند و تا سرنگونی شاه جنبش را ادامه دادند. اینجا بود که یک کمیته اعتصاب سراسری در آبان 57 تشکیل شد.

کمیته اعتصاب شکل گرفت و یک دوره ای افرادش مخفی و تحت تعقیب بودند و حکم تیر داشتند و در خانه ها مخفی می شدند.

وقتی که فضا کمی باز شد و مخصوصا آبادان به اعتصاب پیوست کمیته اعتصاب علنی شد و سندیکای کارگران صنعت نفت ایران تشکیل شد.

یکی دو ماه قبل از انقلاب. حدود دی ماه . سندیکای کارگران نفت اعلام شد که پتروشیمی و گاز هم شامل اش می شد و همه با هم بودند. نشریه ای هم به همین نام داشتند. اخبار پراکنده و ضد و نقیض بود. این نشریه کمک کرد اعتصاب سازماندهی شود و کارگران اخبار واقعی را بخوانند تا شایعات بی مورد  در بین کارگران تفرقه ایجاد نکند.این نشریه کار خوبی بود که تا سال شصت هم ادامه پیدا کرد که بعد توقیفش کردند.

علی پیچگاه : کمیته اعتصاب کارگران صنعت نفت وسرنگونی محمد رضا شاه

اواخر سال 1356 بود وقتی که مردم تبریز به خاطر هزینه های سنگین مسکن و کمبود آن اعتراضاتی را شروع کرده بودند و بعد متحدانه تظاهرات خیابانی بر علیه حکومت و دولت به راه انداخته بودند که این حرکت اعتراضی آن ها خیلی سریع به تمام نقاط ایران اثر گذاشت که زنان و مردان در اکثر شهرهای ایران، همچنین در تهران تظاهرات خیابانی بر علیه حکومت شاه انجام داده بودند و به مرور دانشجویان و کارگران کارخانه ها وارد میدان مبارزه شدند و سپس ما کارکنان صنعت نفت هم وارد میدان مبارزه بر علیه حکومت شاهی شده بودیم.

شکل کار ما به این صورت بود که اول کارگران قسمت تعمیرات پالایشگاه حرکت های اعتراضی خود را به خاطر افزایش حقوق شروع کرده بودند، اما تعداد کارگران تعمیرات کم بود و چون کارشان فقط برای تعمیر کارخانه بود، بنابراین در تولید نمی توانستند تأثیری داشته باشند، چون کارکنانی که در قسمت تولید فراورده های نفتی مثل(بنزین، نفت، تصفیه نفت و گاز، قیر، آسفالت…) کار می کردند، آن ها را کارمند می نامیدند و کارمندان هم حق هیچ گونه تشکیلاتی را نداشتند. اما کارگران تعمیرات اجازه داشتند که سندیکا داشته باشند که البته آن هم فرمایشی بود، چون اگر یک کارگری واقعا مستقل و همدل با کارگران حرکتی می کرد فورا دستگیر می شد و به زندان انداخته می شد، بودند کارگرانی که به خاطر فعالیت مستقل شان در همان دوران شاهی دستگیری شده بودند و آن ها را بازداشت کرده بودند که البته در مقطع انقلاب با اعتراضات ما همه آن ها آزاد شده بودند.

در هر حال در همین حین که کارگران تعمیرات در حال مبارزه بودند، من با چند نفر دیگر که در قسمت های مختلف پالایشگاه کار می کردند از جمله با آقایان برهانی، بساتینی و آقای حاج درویش، مخفیانه تماس گرفتم. مثلا وقتی که عصرها و شب ها که سر کار بودیم، بیشتر با آن هایی تماس می گرفتیم که همدیگر را خوب می شناختیم. خلاصه نتیجه این شد که برای حمایت از کارگران تعمیرات و حمایت از اعتراضات مردم می بایست در آن مبارزه شرکت می کردیم. خلاصه این که اولین راهکار این شد که کارگران تعمیرات در پالایشگاه تظاهرات کنند و سر ظهر وارد رستوران کارمندان شوند(چون رستوران کارگران و کارمندان جدا از هم بود) ما چند ئفر هر کدام در گوشه ای از رستوران قرار گرفتیم چون تعداد ما خیلی کم بود(منظورم فعالین اولیه است).

به محض این که کارگران تعمیرات وارد رستوران شدند ما هم در حمایت از آن ها شعاربدهیم که با “شعار کارگر، کارمند پیوندتان مبارک” شروع شده بود. و بعد بلافاصله من میکروفون را گرفتم، یک شعری از خسرو گلسرخی خواندم و چند تا از کارگران هم سخنرانی هایی کردند که مفید بود، خلاصه این که همین حرکت باعث شد تا همه با هم متحد شویم و کار را ادامه بدهیم. خیلی سریع در همان رستوران کمیته ای مخفی درست کردیم. در آشپزخانه رستوران ما تعدادی جمع شده بودیم و کمیته را تشکیل دادیم، که بعدا اسم آن را گذاشتیم کمیته اعتصاب. افرادی که در کمیته اعتصاب بودند؛ حاج درویش، امینیان، محمد هاشم، انیسی، سیدیان، عباس دانشور، ممقانی، سرخابی، برهانی، بساتینی، رحیمی وعلی پیچ گاه.

فردای آن روز تصمیم گرفتیم که همه کارکنان، کارگران و کارمند دور پالایشگاه تظاهراتی برپا کنیم تا بتوانیم تمامی کارکنان را وارد میدان کنیم که همین طور هم شد. در کمیته ی مخفی، تقریبا دوازده نفر بودیم که همیشه و به طور مخفی جلسه می گذاشتیم و برنامه بعدی را تنظیم می کردیم که چه باید انجام بدهیم؟  در همین جلسات بحث ها و گفت و گوهایی انجام می شد، مثلا یکی می گفت که؛ اعتصاب کنیم، دیگری می گفت؛ نه، هنوز زود است ما باید همه کارکنان را بسیج کنیم که البته درست هم می گفت، چون در پالایشگاه اگر در هر قسمتی فقط دو نفر کار کنند، پالایشگاه تا چهار ماه می تواند به کار خود ادامه دهد، گرچه بعد از چهار ماه همه قسمت های پالایشگاه خراب می شد. خلاصه این که در این فرصت فکر کردیم که شاید پلیس های مخفی ما را خیل زود سرکوب و یا تفرقه بین ما ایجاد کنند، خلاصه این که ما در جلسه خودمان تصمیم گرفتیم که اول به مدت چندین روز تظاهرات خیابانی انجام بدهیم و بعد وقتی که همه آمادگی داشتند و خوب متحد شدیم اعلام اعتصاب کنیم. البته این صحبت ها و تصمیم گیری ها فقط بین ما یعنی کمیته مطرح می شد و از آن اطلاع داشتیم، بنابراین اهداف آینده را به عنوان مثال؛ به کارکنان نمی گفتیم تا به موقع در هر حال بعد از تظاهرات در پالایشگاه یک روز تصمیم گرفتیم که برویم در بهشت زهرا تظاهرات کنیم که این کار را کردیم، چون بهشت زهرا نزدیک یک پالایشگاه قرار دارد.

ما در حال تظاهرات بودیم که متوجه یک هلیکوپتر که از سطح خیلی پایینی در حال پرواز بود شدیم، ظاهرا نشان می داد که ما را کنترل می کنند، بعد از دو ساعت همان هلیکوپتر باز هم آمد که در این فاصله به ما خبر دادند که خود شاه و تیمسار ازهاری در آن هلیکوپتر بودند. شاید می خواستند مطمئن شوند که؛ آیا ما در حال اعتراض هستیم یا نه؟ ما قصدمان این بود که برای اولین باراعتراض خودمان را به حکومت دیکتاتوری با شعار “مرگ بر شاه” نشان بدهیم. همه با صدای بلند و با مشت گره کرده این شعار را می دادیم، بعد که به پالایشگاه آمدیم باز هم تظاهرات کردیم و همه عکس های شاه را پایین کشیدیم. بعد در رستوران جمع شدیم و من هم با خواندن یک شعر احساس خودم را به همکارانم نشان دادم. فکر می کنم سراینده آن شعر “مقصدی” شاعر معاصر باشد.

همیشه می گفتم،

طلوع روشن خورشید انتظار من هست

هر دریچه که بر باغ پر شکوفه باز شود

سرود سبز دل انگیز روزگار من است

هلا دل عاشق، هلا دل عاشق

شکوه خنده خورشید را

دوباره ببین

در ازدحام این جمع

….

(که البته این احساس من دوام زیادی نداشت و ما خیلی زود شکست خوردیم)

بعد هم چند نفر از همکارانم سخنانی را ایراد کردند.

خلاصه این که تا مدت ها کار ما بود تظاهرات خیابانی، دور هم جمع شدن در رستوران پالایشگاه و بعد تصمیم گرفتیم که اعتراضات خودمان را به خارج از پالایشگاه ببریم. یک روز همگی یکپارچه رفتیم اداره مرکزی وزارت نفت که در خیابان تخت جمشید تهران قرار داشت. در آن جا دفتر وزیر نفت هم بود. البته روز اول که می خواستیم وارد اداره مرکزی بشویم مقابل درب ورودی اداره تعداد زیادی پلیس شهربانی و سربازهای ارتش ایستاده بودند. ظاهرا کسانی به آن ها خبر داده بودند که ما می خواهیم به آن جا برویم. در هر حال آن ها مانع ما شدند و کار به تیراندازی هوایی و بعد زمینی کشید. که دو نفر به علت تیر خوردن کاملا فلج شدند و بعدها هم با صندلی چرخ دارد حرکت می کردند.

آن روز همه ما پراکنده شدیم و رفتیم ولی فردای همان روز باز دوباره به اداره مرکزی رفتیم که البته این بار سربازها بودند ولی نه شلیک کردند و نه مانع شدند. احتمالا سرسختی ما را که دیدند کوتاه آمدند. در همان اداره از تمامی کارکنان آن جا خواستیم با ما همراه شوند و دست آخر من قطعنامه پالایشگاه تهران را خواندم. البته در موقع خواندن قطعنامه یکی دو نفر به طرف من حمله کردند، شاید آنان می خواستند مرا دستگیر کنند و یا قطعنامه را پاره کنند.

در هر حال همین که به طرف من آمدند، تعدادی از همکارانم دور من حلقه زدند و مانع حمله آن ها شدند. اتفاقا من هم از حرکت حمایتی همکارانم خوشحال شدم و سخنرانی خودم را قطع نکردم، بلکه به طور کامل ادامه دادم.

بعد از پایان کارمان در آن جا به پالایشگاه برگشتیم و با اعضای کمیته جلسه گذاشتیم، قرار بر این شد که روز بعد برویم دانشگاه تهران، یعنی از اداره مرکزی واقع در خیابان تخت جمشید به سمت دانشگاه تهران راهپیمایی کنیم، چون قصد ما این بود که هم از دانشجویان حمایت کنیم و هم صدای اعتراض خودمان را به گوش مردم و دانشجویان برسانیم. طبق معمول در همان اول صف من شعار می دادم و بقیه همکاران تکرار می کردند، در هر حال به دانشگاه رسیدیم، بعد از سر دادن شعارها دست آخر من قطعنامه جدیدمان را خواندم که دانشجویان هم از ما حمایت کردند. بعدها این حرکت های اعتراضی ما همچنان ادامه داشت. گاهی اعضای کمیته به روزنامه کیهان و اطلاعات می رفتیم و آن ها را در جریان کارهای خودمان می گذاشتیم چون آن موقع مثل الان کامپیوتر و اینترنت نبود که از طریق آن مردم را مطلع کنیم. از این دوره به بعد که گاهی با آقای بازرگان (بعد از انقلاب نخست وزیر موقت شد) وصباغیان، حسیبی جلساتی می گذاشتیم. البته آن ها به پالایشگاه می آمدند. یادم می آید یک بار بازرگان گفت؛ حداقل کاری کنید که نفت، گاز و بنزین برای مصرف مردم قطع نشود. من در جواب او گفتم؛ فعلا به اندازه کافی ذخیره داریم و برای مردم مشکلی پیش نخواهد آمد. بعد از من عباس دانشور گفت؛ شما چه می گویید اگر ما شکست بخوریم، تمام پالایشگاه را آتش می زنیم. که بازرگان چنان وحشت کرده بود که کاملا از قیافه او هویدا بود. بعد اقای صباغیان دخالت کرد و همه را به آرامش دعوت کرد. خلاصه این که بعد از این راهپیمایی ها و اعتراضات در کمیته جلسه گذاشتیم و دست آخر تصمیم به اعتصاب گرفتیم و نیز نامه کمیته را به کمیته اعتصاب تغییر دادیم. ولی تصمیم بر این شد که اول، در رستوران پالایشگاه چهل و هشت ساعت تحصن کنیم، و بعد اعلام اعتصاب کنیم که همین طور هم شد. همان جا می خوردیم و می خوابیدیم، هیچ کس حق نداشت از پالایشگاه بیرون برود. روز اول تحصن من شعر پریا از احمد شاملو را خواندم و در ضمن این را هم گفتم؛ این شعر را برای این می خوانم که باید پیروز شویم، اگر دقت نکنیم دوباره مثل سال 1332 خواهد شد(که متأسفانه همان شد).

بعد شروع به خواندن شعر پریا کردم. بعضی از همکاران ما که مطالبی داشتند پشت میکروفون قرار می گرفتند و صحبت می کردند. ولی روز دوم، سربازان و افسران ارتش به فرماندهی تیمسار نوروزی ما را محاصره کردند. ما در همان جا نشسته و هیچ عکس العملی نشان ندادیم. تا این که خود تیمسار نوروزی با چند محافظ وارد رستوران شد و از ما پرسید که چرا تحصن کرده اید و چرا کار نمی کنید؟ ولی ما ساکت ماندیم و او از هیچ کس پاسخی دریافت نکرد. فقط خود او پشت میکروفون حرف می زد، تا این که بعد ا ز دو ساعت خسته و کلافه به همراه سربازانش از پالایشگاه بیرون رفت. خلاصه از این حادثه هم جان سالم به در بردیم. در همان روز تصمیم کمیته اعتصاب بر این شد که من اول شعر؛ ژاله چه شد، ژاله خون شد، خون جنون شد را بخوانم(به یاد آن روز خونین که خیلی از مردم در میدان ژاله کشته شده بودند).

بعد از من حاج درویش 25 روز اعلام اعتصاب کرد که همین طور هم شد. ما اعتصاب را ادامه دادیم تا این که شاه از ایران رفت. شاه که رفت آقای بختیار که نخست وزیر بود شد همه کاره، ولی ما به بختیار اعتماد نکردیم، او به ما پیغام فرستاد که اعتصاب را تمام کنید و تمام خواسته های صنفی، حقوقی و رفاهی شما برآورده خواهد شد. ولی دیگر به مرحله ای رسیده بودیم که خواست ما این بود که تمامی سیستم شاهنشاهی باید از بین برود. ولی همین جا بگویم، این که چه سیستمی جایگزین رژیم شاه شود نمی گفتیم، چون نمی دانستیم و خوب آگاه نبودیم و سرمایه داری جهانی را نمی شناختیم، فقط می گفتیم این حکومت و این دولت باید از بین برود. ما آزادی سیاسی می خواستیم. هیچ زندانی سیاسی نباید داشته باشیم، نباید کسی استثمار شود، اما چگونه و چه شکلی اش را نمی دانستیم. در هر حال ما به بختیار اعتماد نکردیم و به اعتصاب ادامه دادیم تا این که خمینی وارد ایران شد. یکی از اشتباهات بزرگ ما این بود که از همان اول ما به افرادی که فقط در رأس حکومت بودند مخالفت می کردیم، در صورتی که ما از همان اول باید بر علیه کل سرمایه داری، چه دولتی و چه خصوصی مخالفت می کردیم. که متأسفانه با این که موضوع خیلی مهمی بود ولی به آن توجه نداشتیم. از طرفی، هم آمریکا هم اروپای غربی خمینی را بزرگ کرده تا انقلاب مذهبی برپا شود. چون می ترسیدند چپ ها و کمونیست ها قدرت را دردست بگیرند. در هر حال در کمیته اعتصاب هم مذهبی و هم کمونیست وجود داشت، فقط به خاطر این که شاه و سلطنت از بین برود. ما با هم متفق القول شدیم که تا بیرون کردن شاه از حرکت باز نایستیم. در هر حال باید از پیروزی انقلاب که البته خیلی سریع هم با حمایت آمریکا و اروپای غربی از مذهبی ها و سرمایه داری داخلی شکست خوردیم. یکی از علت اصلی شکست ما همین بود که با سرمایه داری در آن مقطع مبارزه نکردیم.

رضا شهابی نباید به زندان بر گردانده شود!

در رابطه با “مرخصی” پنج روزه به رضا شهابی 

رضا شهابی عضو هئیت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه  دیروز، پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، برای انجام معاینات پزشکی به قید وثیقه و تنها به مدت پنج روز به “مرخصی پزشکی” اعزام شد. و این در حالی است که مقامات زندان و مسئولین رژیم جمهوری اسلامی به خوبی می دانند که با توجه به وضعیت بسیار وخیم سلامتی رضا شهابی که ناشی از شرایط ضد انسانی زندان و شکنجه های فیزیکی و روانی وارد شده بر او در طول سالیان زندان است، او  نیاز دارد که حداقل  ماهها تحت معاینه و درمان پزشکی خارج از زندان قرار گیرد. عکس چاپ شده از رضا شهابی در روز گذشته نشان از وضعیت وخیم جسمانی او دارد.

رضا شهابی از هنگامی که مجددا در هیجدهم مرداد سال جاری با پرونده سازی مقامات قضایی زندانی شد، بیش از ۵۰ روز در اعتصاب غذا به سر برد و دو بار در زندان  دچار سکته مغزی شد. با این حال مقامات زندان و قضایی و امنیتی مانع شدند که او در بیمارستانی در خارج از زندان بستری شود و تحت درمان کامل قرار گیرد.

بازداشت و زندانی کردن مجدد رضا شهابی حتی طبق قوانین ضد انسانی خود رژیم اسلامی، اقدامی غیر قانونی محسوب می شود. رضا شهابی در سال ۱۳۸۹ به “جرم” فعالیت کارگری اما با اتهام  واهی و کلیشه ای  “اقدام علیه امنیت ملی” و “تبلیغ  علیه نظام” به شش سال زندان محکوم شد. او در دوران زندان به دلیل شرایط ضد انسانی زندان، ضرب و شتم و شکنجه، از ناحیه کمر و گردن دچار آسیب جدی شد و دو بار مورد عمل جراحی قرار گرفت و سرانجام  با سپری کردن نزدیک به چهار سال حبس، با مرخصی پزشکی او موافقت شد. در حالی که دوران مرخصی پزشکی او می باید جزو دوران زندان محسوب می  شد اما مقامات رژیم با زیر پا گذاشتن قوانین، به رضا شهابی اعلام کردند که ایام مرخصی او جزو دوران زندان به حساب نمی اید و او باید ۹۶۸ روز دیگر در زندان بسر برد.

ما بعد از دستگیری و زندانی شدن اخیر رضا شهابی نوشتیم که این اقدام رژیم جمهوری اسلامی بیش از آنکه نشان دهنده قدرت او باشد، نشانگر استیصال رژیم در برابر مبارزات کارگران است؛ گفتیم که گروگان گیری، بگیر و ببند و سرکوب فعالین کارگری  دیگر نمی تواند فضای وحشت و ترس در جامعه ایجاد کند و مانع از آن شود که میلیون ها کارگر جان به لب رسیده دست از اعتراض و مبارزه علیه حقوق های معوقه، ناامنی شغلی، دستمزدهای چندین مرتبه پایین تراز خط فقر، اختلاس و چپاول اموال عمومی، اخراج و شلاق و زندان و دهها ستم، معضل و مشکل دیگری که بر آنان تحمیل شده بردارند. اعتصاب و مبارزه یک پارچه و شجاعانه کارگران هفت تپه و هپکو و دهها تجمع اعتراضی کارگران و بازنشستگان، و همچنین خیزش سراسری توده های اعماق در دی ماه امسال، در زمانی که رضا شهابی و اسماعیل عبدی و دیگر فعالین کارگری در زندان بسر می بردند، شاهدی شد بر این مدعا.

زندانی کردن مجدد رضا شهابی و اعتصاب غذای او موج اعتراض توسط  تشکلهای کارگری و نهاد های مدافع حقوق انسان در سطح جهانی را به دنبال داشت که در نوع خود بی سابقه بود و موجب شد که ماهیت ضد کارگری رژیم سرمایه داری اسلامی  بیش از پیش و در سطح گسترده تر افشا شود. همچنین گروگان گیری رضا شهابی خشم و اعتراض و تظاهراتهای تشکلات کارگری، سازمان ها و افراد مترقی و آزادی خواه ایرانی در داخل و خارج را به دنبال داشت که بیانگر گسترش و تعمیق همبستگی با جنبش و فعالین کارگری است.

رفتار رژیم جمهوری اسلامی  با رضا شهابی چیزی جز انتقام گیری و تلاش برای حذف فیزیکی او نیست. ما یک بار دیگر به رژیم یاد آوری می کنیم که با تعقیب این شیوه های جنایت کارانه نسبت به فعالین کارگری، نمی تواند مبارزات کارگران و توده های تهی دست و لب به  جان آمده را به عقب براند. کار از این ها گذشته است و جنایت بیشتر تنها شعله های خشم عمومی را بر افروخته تر می کند.

دوران حبس رضا شهابی تمام شده است و او احتیاج مبرم به درمان کامل و دراز مدت دارد و نباید به زندان برگردانده شود.

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران

۹ فوریه ۲۰۱۸

جان باختن یک کارگرمقنی براثر سقوط درجوادیه تهران

عصر چهارشنبه(18بهمن)،یک کارگر چاه کن بدنبال سقوط به عمق 26 متری چاه در محله جوادیه تهران، جانش را ازدست داد.

به گزارش19بهمن پایگاه خبری 125، جعفر شکرانه مهربانی افسر آماده منطقه هفت عملیات آتش نشانی، درباره این حادثه گفت: در قسمت حیاط یک ساختمان در حال تخریب، کارگران مشغول حفر یک حلقه چاه بودند که بنا به اظهار شاهدان، یکی از کارگران حین ورود به چاه ناگهان بی هوش شده و به عمق 26 متری چاه سقوط کرده بود.

وی ادامه داد: نیروهای آتش نشانی بی درنگ ایمن سازی های لازم را انجام دادند و پس از برپایی کارگاه در دهانه چاه، عملیات تهویه هوای داخل چاه به وسیله دستگاه دمنده را آغاز کردند و مشغول امداد رسانی به کارگر چاه کن شدند.

افسر آماده منطقه هفت عملیات آتش نشانی، افزود: آتش نشانان در کوتاه ترین زمان ممکن، خود را به عمق چاه رساندند و مرد چاه کن حدودا 45 ساله(تبعه افغانستان) که کاملا بی هوش بود را با استفاده از تجهیزات مخصوص، از داخل چاه خارج کرده و وی را برای انجام معاینات پزشکی، تحویل عوامل اورژانس حاضر در محل دادند.

مهربانی خاطرنشان کرد: متاسفانه پس از انجام معاینات از سوی کادر پزشکی اورژانس، مشخص شد مرد چاه کن بر اثر شدت جراحات وارده جان خود را از دست داده است.

بیست ویکم بهمن ماه1396

akhbarkargari2468@gmail.com