اخباروگزارشات کارگری24تیر1396

admin   جولای 16, 2017   دیدگاه‌ها برای اخباروگزارشات کارگری24تیر1396 بسته هستند

بایگانی

اعتراض به طرح کارورزی و مهارت آموزی وظیفه ای همگانی (کارگران،معلمان،پرستاران،کارمندان،دانشجویان،فارغ التحصیلان دانشگاه ها،دانش آموزان ،جوانان متقاضی کارو….) است

اعتراض به اجرای طرح کارورزی و مهارت آموزی دفاع ازدستاوردهای کارگران، حقوق خود ونسل های آینده است

– اطلاعیه اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران در رابطه با درگذشت ناگهانی و اندوه ناک رفیق رحمان نجات

– تجمع کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه دراعتراض به عدم پرداخت مطالباتشان مقابل دفتر کارفرما

– اعتصاب در نیشکر هفت تپه

اینبارنوبت به شاغلین رسید

– تجمع اعتراضی کارگران کارخانه منیزیم فردوس نسبت به عدم پرداخت8ماه حقوق ،4ماه حق بیمه واخراج تعدادی از همکارانشان

– تجمع اعتراضی 35کارگر بیکارشده معدن خاک سرخ هرمزمقابل بخشداری جزیره هرمز

– عدم پرداخت 7ماه حقوق کارگران شهرداری سی سخت

– اهالی انارستان  درپی مرگ یک جوان براثر تصادف جاده را بستند

– پدیده «پنهان» بازار کار/ جمعیت غیرفعال اقتصادی ۶۱ درصد شد

-«عاشقی» در متن معلولیت و بی‌شناسنامگی

– گفتگو با کولبری که پا ندارد

اطلاعیه اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران در رابطه با درگذشت ناگهانی و اندوه ناک رفیق رحمان نجات

طبقه کارگر ایران یکی از یاران ثابت قدم خود را از دست داد.

در حیرت و ناباوری اطلاع یافتیم  که  روز جمعه ۱۴ جولای ۲۰۱۷، رفیق رحمان نجات در شهر سلیمانیه، کردستان عراق، در اثر یک حادثه ناگوار جان خود را از دست داد.

رفیق رحمان نجات بیش از ۱۵ سال از اعضای اتحاد بین المللی و از فعالین و همکاران صمیمی، دلسوز و توانای ما در کانادا بود. خبر جان باختن دردناک و شوک آور رفیق رحمان ما را در اندوهی عمیق  فروبرده است. رفقای ما در کانادا که سالهای سال با رفیق رحمان از نزدیک و بطور روتین و روزمره همکاری، رفاقت و دوستی داشته اند بیش از همه ما در بهت، ناباوری و سوگ به سر می برند.

رحمان نجات یکی از فعالین صدیق و صمیمی جنبش کارگری بود و همزمان به عنوان فعال قدیمی جنبش کمونیستی ایران مورد احترام همیشگی هزاران انسان شریف و مبارز از کانادا تا اروپا و خاورمیانه  بود. رفیق رحمان نجات، عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران بود و سالیان طولانی در صفوف این حزب و کومه له همچون رفیقی محبوب، تاثیر گذار و  بسیار توانا مبارزه کرده بود

ما به زودی و در فرصت مناسب، بیشتر در مورد زندگی پربار رحمان خواهیم گفت و یادش را آنچنان که شایسته یار، همراه و مبارزی چون اوست گرامی خواهیم داشت.

 ما درگذشت نابهنگام، دلخراش و دردناک رفیق رحمان نجات را به حزب کمونیست ایران، به کلیه رفقا و یاران اتحاد بین المللی، به ویژه رفقای کانادا، به آرام بسیار عزیز، به رفیق مینوی گرامی و نیز به کلیه فعالین جنبش کارگری و سوسیالیستی و دوستان و بستگان رحمان نجات تسلیت می گوییم.

درود بر رحمان نجات

یادش گرامی و راهش پررهرو باد!

اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران

۱۵ جولای ۲۰۱۷

تجمع کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه دراعتراض به عدم پرداخت مطالباتشان مقابل دفتر کارفرما

امروزشنبه24تیرماه،بیش از300نفرازکارگران مجتمع نیشکر هفت تپه دراعتراض به عدم پرداخت 4ماه حقوق ووضعیت نامشخص بیمه تکمیلی،دست از کار کشیده و مقابل دفتر کارفرما تجمع کردند.

درهمین رابطه یکی از کارگران این مجتمع به ایلنا گفت: پرداخت مطالبات مزدی کارگران رسمی وقرار دادی مجتمع نیشکر هفت ‌تپه از اردیبهشت ماه سال جاری به تاخیر افتاده همچنین پاداش و بهره برداری سال‌های ۹۴ و ۹۵ آنها هنوز پرداخت نشده است.

در عین حال کارگران روزمزدی حاضر در تجمع امروز نیز افزودند جدا از مطالبات معوقه سال جاری در دوماههٔ اردیبهشت وخرداد، دستمزد بهمن واسفند ماه سال گذشته (۹۵) را از کارفرما وصول نکرده‌اند.

به گفته این کارگر ،مشخص شدن وضعیت بیمه تکمیلی یکی دیگر از خواسته‌های معترضان است چراکه هزینه‌های آن از پاییز سال ۹۵ تاکنون به صورت ماهانه از دستمزد آنها کسر می‌شود اما ظاهرا شرایط ارائه خدمات به آنها نامعلوم است.

اعتصاب در نیشکر هفت تپه

اینبارنوبت به شاغلین رسید

بدلیل ناتوانی کارفرمای خصوصی شرکت طی ۱۵ماه گذشته در انجام تعهدات قانونی خود همواره شاهد اعتصابات متعدد دراین شرکت هستیم بازنشسته ها.نی بران.ماشینهای استیجاری.پیمانکاران طرف قراردادشرکت.سازمان تامین اجتماعی.اداره گاز.برق.امورمالیاتی.سازمان اب وغیره ازجمله طلبکاران عمده شرکت نیشکرهفت تپه هستند که بصورت مکرر و به اشکال مختلف پیگیر مطالبات خود از کارفرمای جدید این شرکت هستتد مطالباتی که ازاوایل دهه هشتاد تاکنون انباشته شدند. شرکت با حدود ۶۵۰ میلیارد بدهی که مربوط به زمان دولتی بودن ان است طی مناقصه ای با مبلغ یکهزارمیلیارد به بخش خصوصی واگذار گردید وطبق شرایط مناقصه خریداران بدهی شرکت راتقبل کرده اند ومابقی مبلغ را بصورت اقساط به دولت وسازمان خصوصی سازی پرداخت کنند ازبهمن ماه سال ۹۴تاکنون تقریبا هرماه بایدکارگران برای حقوق ومطالبات خود ، دست به اعتصاب بزنند قبل از واگذاری شرکت حدود ۷۰۰ نفر ازپرسنل طبق قانون طرح زیان اور میبایست با پرداخت ۴کارفرما بازنشسته میشدند که دولت در سالهای ۹۳و۹۴ هیچ گونه اقدامی دربازنشستگی انها نکرد حتی دولت به مصوبه مجلس درخصوص پرداخت ۱۰ میلیاردتومان جهت بازنشستگی نی بران هم بی توجهی نکردودرحال حاضربلاتکلیف هستند.پس ازواگذاری شرکت این امرباعث اعتصابات مکرر متقاضیان بازنشستگی شرکت وبازنشسته ها برای پرداخت حق سنوات خودبوده که عمل کردن به این تعهدات وپرداخت حقوق همزمان پرسنل وپرداخت بدهیهای معوق باعث وضعیت بحرانی موجودشده.دولت با واگذاری شرکت میخواست ازشر ان خلاص شود و شرکت را ازچاله به چاه انداخت.سوال اینجاست دولت با این همه چاه نفت ودرامد زیاد چرا بدهیها راتسویه نکرد وشرکت را با کوهی ازبدهی ومشکلات به کسانی واگذارکردند که از اداره ان عاجز هستندوکارگران زحمت کش ان که در دمای بالای ۵۴ درجه ورطوبت بالا به حال خود رها کرده وهرماه برای دریافت حقوق معوق خود حتما باید دست به اعتراض بزنند تاحقوق خودرا باتاخیرزیاد دریافت کنندالبته حقوق بیش از۱۳۰۰ نفرازکارگران بخصوص بخش کشاورزی وسمپاشی حدودیک میلیون تومان است  درصورتی که جمعه هاسرکار باشند.بااین وضعیت موجود خدا اخر وعاقبت کارگران شرکت رابه خیر کند.پرداخت نشدن پاداش سالهای۹۴و۹۵حقوق بهمن واسفند۹۴ روزمزدهاوحقوق اردیبهشت وخرداد همه پرسنل.پرداخت نشدن جیره ماه رمضان ولوازم التحریرتعدادزیادی ازپرسنل سال تحصیلی قبل.ندادن لباس کار دردوسال گذشته.اخراج فله ای وغیرقانونی پرسنل.عدم پایبندی کارفرما به قانون.بی توجهی مسئولین منطقه به مشکلات پرسنل این شرکت وناامیدی کارکنان به اینده شغلی با توجه به بدهیهای شرکت که به دوسوم قیمت کارشناسی دارد میرسد وشرایط ورشکستگی رامهیا میکند ازجمله دغدغه های کارگران است .

تجمع اعتراضی کارگران کارخانه منیزیم فردوس نسبت به عدم پرداخت8ماه حقوق ،4ماه حق بیمه واخراج تعدادی از همکارانشان

امروز24تیرماه، کارگران کارخانه منیزیم فردوس همزمان با سفر عصمت سرفرازی معاون امور اقتصادی استاندار خراسان جنوبی جهت بازدید از خط تولید کارخانه،دراعتراض به عدم پرداخت8ماه حقوق ،4ماه حق بیمه واخراج تعدادی از همکارانشان اجتماع کردند.

براساس گزارشات منتشره،معاون امور اقتصادی استاندار خراسان جنوبی پس از بازدید از خط تولید کارخانه در جلسه ای که با حضور فرماندار، معاونان فرماندار، مدیرعامل کارخانه منیزیم و نماینده کارگران کارخانه برگزار شد،وعده پرداخت حقوق معوقه کارگران را داد.

مدیرعامل کارخانه منیزیم فردوس کافی میزان معوقات کارگران کارخانه منیزیم فردوس را 800 میلیون تومان اعلام کرد ونیز از 700 میلیون تومان بدهی به شرکت های خدمات رسان آب، برق و گاز و نیز 8 میلیارد و 200 میلیون تومان بدهی به بانکهای عامل خبر داد.

فرامرز کافی افزود: چرا وقتی نرخ سود تسهیلات بانکی 18 درصد است بخش تولید باید 9 درصد اضافه تر یعنی نرخ 27 درصد پرداخت کند که این ظلم به بخش تولید است.

کارخانه منیزیم فردوس(شرکت شمش فلز رویال) دراستان خراسان جنوبي، شهرستان فردوس، كيلومتر 7 جاده فردوس-بیرجند،واقع شده است.

تجمع اعتراضی 35کارگر بیکارشده معدن خاک سرخ هرمزمقابل بخشداری جزیره هرمز

امروز24تیر،35کارگر بیکارشده معدن خاک سرخ بدنبال تعطیلی ناگهانی معدن دست به تجمع مقابل بخشداری جزیره هرمز،زدند.

این کارگران علت تعطیلی این معدن را اختلافات داخلی تعاونی مرزنشینان اعلام کردند. بهره بردار اصلی این معدن یک شرکت خصوصی به نام شرکت باستان معدن پودر بود و ۶۰ درصد از سهام این شرکت به مردم هرمز واگذار شده است. تعاونی مرزنشینان هم به عنوان نماینده مردم در این شرکت مشارکت دارد.

 

نماینده کارگران معدن خاک سرخ هرمز به مهر گفت: با توجه به برگزاری انتخابات هئیت مدیره تعاونی مرزنشینان و انتخاب ۵ نفر از اهالی به عنوان نمایندگان مردم در تعاونی مرزنشینان، تعدادی از اعضای این تعاونی سر به ناسازگار گذاشته و اقدام به شائبه سازی کردند تا جاییکه اداره تعاون استان هرمزگان اقدام به انتصاب افراد دیگری کرد.

وی اظهارداشت: اعتراضات مردم مبنی بر زیر پا گذاشتن انتخابات و آرای آنها در انتخاب هئیت مدیره، منجر به تعطیلی این معدن عظیم خدادادی شد و تعداد ۳۵ نفر از جوانان این جزیره که در این معدن مشغول به کار بودند بیکار شدند.

وی افزود: با نماینده عالی دولت در این نشست اعتراضی، مشکل بیکاری این ۳۵ نفر را مطرح کردیم که بخشدار  هرمز قول همکاری را نیز داد.

عدم پرداخت 7ماه حقوق کارگران شهرداری سی سخت

پرداخت حقوق حدود ۱۰۶ کارگر شهرداری سی سخت در استان کهکیلویه وبویر احمد دست کم ۷ ماه به تاخیر افتاده است.

کارگران شهرداری سی سخت با اعلام این خبر به ایلنا گفتند: حدود ۱۰۶ کارگر رسمی، قراردادی وپیمانی شهرداری سی سخت و سازمان‌های وابسطه به آن به دلیل آنچه از سوی شهرداری «کمبود منابع مالی» عنوان می‌‌شود؛ دست کم ۷ماه مزد معوقه طلبکارند.

به گفته کارگران شهرداری سی سخت، آخرین حقوقی که آن‌ها دریافت کرده‌اند مربوط به دستمزد آبان ماه سال ۹۵ است که کارفرما آن را اخیرا به حساب کارگران پرداخت کرده است.

کارگران مورد نظر که به صورت رسمی و قراردادی مشغول کارند با بیان اینکه مهم‌ترین عامل این وقفه هفت ماهه کمبود نقدینگی و نبود منابع مالی است، در ادامه گفتند: مشکلات شهرداری سی سخت از چندین سال پیش از زمانی آغاز شد که بسیاری از نهاد‌های مختلف دولتی وخصوصی از پرداخت به موقع عوارض شهرداری خودداری می‌کنند.

طبق اظهارات کارگران شهرداری سی سخت، در صورتیکه شهرداری بتواند با همکاری مسئولان استانی وشهرستانی مطالبات معوقه خود را نهاد‌های مختلف دولتی وصول کند توانایی پرداخت یکجای همه معوقات مالی کارگران را خواهد داشت.

به نقل از این کارگران که در دارای سوابق ۶ تا ۱۳ساله در شهرداری سی سخت هستند، گفته می‌شود که سال‌ها به صورت روزمزدی در مجموعه شهرداری مشغول کار بودند که در سال جدید نوع قرار داد کاری آن‌ها با شهرداری تغییر کرده وبصورت قرار دادی در آمده است.

اهالی انارستان  درپی مرگ یک جوان براثر تصادف جاده را بستند

ظهر جمعه 23تیر، در پی مرگ یکی از جوانان در جاده انارستان به ریز بر اثر سانحه رانندگی، اهالی شهر انارستان با بستن مسیر، خواستار حضور مسئولان شدند.

بنابه گزارش یک منبع خبری محلی،محمد رضا روزفراغ جوان انارستانی در پیچ جاده موسوم به باغ امام جانش را از دست داده و عدم رسیدگی مسئولین به این جاده سبب شده تا اهالی انارستان مسیر این شهر تا ریز را با سنگ و شاخه و تنه های درختان مسدود کنند.

ﺟﺎﺩﻩ شهرهای ﺍﻧﺎﺭﺳﺘﺎﻥ- ﺭﻳﺰ به دلیل ﺯﻣﻴﻦ ﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﻒ ﺷﺪﻩ، ﺟﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺯ ﺩﻭﭘﻴﭻ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ و ﻃﯽ ﻳﮏ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺭﺥ ﺩﺍﺩﻩ و ﭼﻬﺎﺭ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻧﻮﺟﻮﺍﻥ ﻳﺎ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ.

گفته می شود با وجود پیگیری ﺷﻮﺭﺍ و ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﯼ انارستان برای ساماندهی این نقطه، هنوز اداره اوقاف در این خصوص اعلان نظر نهایی نکرده است.

ساعتی پس از این اتفاق، معاون سیاسی، امنیتی فرمانداری جم در خصوص تصادف منجر به فوت یک جوان و بستن جاده ارتباطی بین انارستان و ریز گفت: شورای اسلامی انارستان رضایت معارضین زمین مذکور را اخذ نماید و فرماندار هم قول مساعد جهت تامین اعتبار برای اصلاح و ادامه بلوار از شهر انارستان تا پل بین ریز و انارستان را داده اند.

پدیده «پنهان» بازار کار/ جمعیت غیرفعال اقتصادی ۶۱ درصد شد

افزایش جمعیت غیرفعال اقتصادی در حالی روبه افزایش است که به عنوان یک پدیده «پنهان» تحولات بازار کار ۶۱ درصد از جمعیت در سن کار را به خود اختصاص می‌دهد.

به گزارش 24تیرمهر، تحولات بازار کار سیاست‌های کلان اقتصادی و جمعیتی گره خورده است که شاخص‌های نرخ اشتغال و بیکاری را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند. یکی از این شاخص‌های جمعیتی جمعیت فعال یا غیرفعال اقتصادی است. یکی از مهمترین معضلات کنونی بازار کار، افزایش تعداد جمعیت غیرفعال است که این افراد نه جزئی از شاغلان محسوب می‌شوند و نه بیکاران.

در حال حاضر جمعیت غیرفعال زیادی در کشور به عنوان یک پدیده «پنهان» در تحولات بازار کار خودنمایی می‌کند به عبارتی این پدیده در اثر اینکه افراد شرایط را برای ورود به بازار کار مساعد نمی‌دانند به وجود می‌آید.  بررسی آمار نشان می‌دهد بخش عمده جمعیت غیرفعال را جوانان و نیروی تحصیلکرده تشکیل می‌دهد که این پدیده در جای خود هشدار جدی برای بروز انواع نابسامانی‌های اجتماعی و اقتصادی به شمار می‌رود.

تحلیل آمار بازار کار نیز حاکی از آن است که طی‌ سال‌های ۸۴ تا ۹۴ به طور متوسط ۶۱ درصد از جمعیت در سن کار جزء جمعیت غیرفعال بوده‌اند و فقط ۳۹ درصد از جمعیت در سن کار جمعیت فعال بوده است.

سهم جمعیت فعال و جمعیت غیر فعال اقتصادی نسبت به «جمعیت در سن کار»

با این حال همچنان جمعیت تحصیلکرده زیادی از شرایط بازار کار ناراضی هستند به طوری که این افراد یا به دلیل نا امیدی، در جستجوی شغل نیستند یا در تکاپوی یافتن شغل مناسب برای خود هستند اما شغل مطلوب خود را نمی یابند.

رشد محدود جمعیت شاغل در ۱۲ سال گذشته!

بررسی روند تحولات بازار کار طی یازده سال گذشته نشان می‌دهد تعداد شاغلان طی دوازده سال گذشته (۸۴ تا ۹۵) بین ۲۰ تا ۲۲ میلیون نفر بوده است به طوری که بیشترین تعداد افراد شاغل به سال ۹۵ مربوط می‌شود که در این سال ۲۲ میلیون و ۵۸۸ هزار و ۵۳ نفر شاغل بوده‌اند.

هر چند تعداد جمعیت شاغل کشور طی سال‌های ۹۰ تا ۹۵ روند صعودی داشته و از حدود ۲۰ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر به ۲۲ میلیون و ۵۸۸ هزار نفر رسیده است، اما همچنان تفاوت تعداد شاغلان طی بازه دوازده ساله ۸۴ تا ۹۵ در حدود دو میلیون نفر است. این میزان افزایش در مقایسه با رشد بیش از پنج میلیون نفری شاغلان در دهه ماقبل آن یعنی  سال‌های ۷۵ تا ۸۴ بسیار محدود است.

بررسی و تحلیل آمار بازار در بازه زمانی مذکور حاکی از آن است که اقتصاد ایران طی سال‌های ۸۴ تا ۹۳ از نظر اشتغال‌زایی عملکرد مطلوبی نداشته است و در این مدت فقط ۷۰۰ هزار شغل ایجاد شده است؛ یعنی اشتغالزایی سالانه فقط برای ۷۰ هزار نفر! در حالی که سالانه حدود ۸۰۰ تا ۸۵۰ هزار نفر عرضه جدید نیروی کار کشور است.

تعداد شاغلان

این عملکرد در شرایطی رقم خورده است که دقیقا طی همین دوره سهم جمعیت جوان (۱۵ تا ۳۴ سال) از کل جمعیت کشور به بیش از ۴۰ درصد رسید.

عدم افزایش تعداد شاغلان وهمچنین همزمانی آن با موج جوان جمعیت کشور و افزایش روزافزون فارغ التحصیلان، بیانگر نیاز اقتصاد ایران به اشتغالزایی قابل توجه برای سال‌های آینده است تا این سیاستگذاری‌ها بتواند صرفا منتج به اشتغال‌زایی برای «متقاضیان جدیدالورود به بازار کار» باشد.

علاوه بر اینکه دولت باید برای متقاضیان جدیدالورود به بازار کار تمرکز کند، کشور با تعداد زیادی از نیروی انباشت بیکار از سال‌های گذشته مواجه است که این عقب ماندگی نیز باید همزمان جبران شود.

در عین حال طی دو سال گذشته حدود یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر به جمعیت شاغل کشور اضافه شده و این افزایش اشتغال در شرایطی رخ داده که انباشتی از جمعیت غیرفعال در اقتصاد کشور شکل گرفته و طی دو سال اخیر بخشی از آنها تصمیم به ورود به بازار کار گرفته‌اند.

«عاشقی» در متن معلولیت و بی‌شناسنامگی

جالب اینجاست که فرزندانِ مادران ایرانی و پدران مهاجر نیز از شناسنامه محرومند؛ و این یعنی یک زنِ ایرانی، یک مادر ایرانی اگر به عقد یک مرد مهاجر دربیاید، حق ندارد برای فرزندش تقاضای شناسنامه داشته باشد؛ این یعنی مادرانی هستند که سهمشان از این آب و خاک قدِ یک شناسنامه کاغذی هم نیست.

هانیه جهان‌تیغی هستم. اهل زاهدان؛ قدِ من به زحمت یک وجب از دختر دوساله‌ام بلندتر است؛ من یک معلولم؛ معلولی که فکر می‌کنم خیلی چیزها از من دریغ شده‌است، حتی حق عاشقی…

بعدازظهر یک روز گرم تابستان است. شهرک اندیشه، کنار جاده کرج- شهریار؛ چند دقیقه‌ای پیاده روی و وعده دیدار با خانواده‌ای که حرف‌های زیادی برای گفتن دارند؛ خانواده‌ای که سالهاست از سیستان و بلوچستان، از شهر زاهدان به پایتخت آمده‌اند. هانیه دختر این خانواده است؛ دختر معلول اما بسیار توانایی که ساز می‌زند؛ هانیه  مدافع حقوق کودک است؛ در برنامه‌های کانونِ کودکان کارِ سیستان و بلوچستان شرکت می‌کند و برای بچه‌ها ارگ می‌زند  و دلش می‌خواهد خیلی چیزها عوض شود . هانیه مبتلا به «آکوندروپلازی» است؛ بیماری‌ای که باعث می‌شود رشد استخوان‌های فرد متوقف شود و قد بیمار به صورت قابل ملاحظه ای از حد طبیعی کوتاهتر باشد؛ خیلی کوتاهتر.

وارد اتاق که می‌شود، لبخند مهربان و موهای بلندش جلب توجه می‌کند. دست دخترش را گرفته و در نگاه اول، تشخیص این که این دو نفر، مادر و دختر باشند، کمی دشوار است؛ کمی که می‌گذرد همه چیز مشخص می‌شود؛ این یکی هانیه است و آن یکی، دختر تقریبا دوساله اش، نیلا. دختری که شناسنامه ندارد؛ دختر بچه‌ی زیبایی که از روز تولد، پدرش را ندیده‌است.

قصه زندگی هانیه مثل داستان خیلی از معلولینِ دیگر،  غم‌انگیز است؛ قصه زندگی معلولین ایرانی، قصه محرومیت‌هاست؛ انگشت‌نماشدن‌ها؛ تبعیض‌ها، حسرت خوردن‌ها… هانیه هم از این خاطرات در سی سالی که پشت سر گذاشته زیاد دارد. تا دیپلم را به هر زحمت که بوده در مدارس عادی زاهدان درس خوانده و بعد، دانشگاه آزاد زاهدان، رشته گرافیک قبول شده؛ اما پس از  یکی دو ترم مجبور شده انصراف بدهد؛ خودش می گوید: برایم کارکردن با دستگاهها سخت بود؛ مثلا دستگاه چاپ سیلک، اصلا قدم به این دستگاه نمی رسید.  اساتید و مسئولان دانشگاه هم همکاری نکردند؛ مجبور شدم از رویایم چشم پوشی کنم؛ انصراف دادم، حالا بعدِ چند سال می‌خواهم در کلاس نقاشی ثبت نام کنم.

اما اوج قصه هانیه جای دیگری است؛ جایی که عاشق می‌شود و عشق، همزاد غم و محرومیت، هم  به جان خسته‌ی او گرما می‌بخشد و هم او را می‌سوزاند:

«علی کارگر بود؛ یک کارگر افغانستانی؛ لواسان در یک کارگاه مکانیکی کار می‌کرد؛ چند سال پیش خیلی اتفاقی آشنا شدیم و این آشنایی  تبدیل شد به  یک قصه طولانی عاشقی، پرفراز و نشیب تا ازدواج.»

قصه عاشقیِ هانیه دختر معلول اما هنرمند و توانا و علی، کارگر مهاجری که هیچ مشکل جسمانی ندارد، حتی به قول دور و بری‌ها خیلی هم خوشتیپ و دخترپسند است، قصه ای طولانی‌ است؛ قصه‌ای است پر از درد و حرمان؛ دو سه سالی طول می‌کشد که خانواده علی به این ازدواج رضایت بدهند، از نظر آنها دختر معلولی مثل هانیه نمی‌تواند به درد علیِ سالم و رشید بخورد؛ تازه بعد از رضا دادن و آمدن برای خواستگاری، وقتی قرار عقد و ازدواج را می‌گذارند، باز در آخرین روزها پشیمان می‌شوند؛ نه چنین ازدواجی به صلاح نیست.

علی می‌ماند و عشقی نامتعارف که نمی‌تواند از آن دل بکند؛ هانیه همه زندگی اوست؛ پس به تنهایی، بدون حمایت خانواده،  کنار این عشق می‌ماند ؛ محضر می‌روند و عقد می‌کنند.

اما یک مشکل دیگر هم هست، علی کارگر مهاجرِ افغانستانی، با وجود این که متولد ایران است و سالها در این آب و خاک، کارگری کرده، با وجود این که پدرش در جنگ ایران و عراق، همدوش و همراه رزمندگانِ ایرانی جنگیده، شناسنامه ندارد. ازدواج می‌کنند اما بدون شناسنامه‌ی علی، کار چندان آسان نیست. هانیه این ازدواج در شهر مشهد را اینطور توصیف می‌کند:

«سال 93 محضر رفتیم و عقد کردیم؛ عقدنامه شرعی داریم اما ازدواج، ثبت قانونی نشد؛ اسم علی را در شناسنامه من هم ننوشتند؛ هیچ کس همکاری نکرد..»

بعد ازدواج، هانیه علیرغم تعجب خانواده و پزشکان باردار می شود:

«باردار که شدم، پزشکان گفتند بدنت گنجایش حمل جنین را ندارد؛ نهایت، پنج ماه بتوانی تحمل کنی بعد باید زایمان زودرس داشته باشی؛ اما پنج ماه گذشت و پزشکان دیدند مشکلی نیست؛ در کمال ناباوری، هفت ماه هم گذشت و مشکلی پیش نیامد، و من در نُه ماهگی بارداری مثل همه مادران، وضع حمل کردم؛ دکترها جمع شده بودند و عکس برمی‌داشتند؛ همه متعجب بودند؛ دخترم نیلا با سه کیلو وزن متولد شد. اما در کمال تاسف به بچه‌ام هم شناسنامه ندادند؛ فقط یک گواهی تولد از بیمارستان دارد؛ همین.»

تولد نیلا، یک اتفاق نامنتظره، چیزی شبیه معجزه برای هانیه بود؛ خوشبختی، که زمانی چنان دور و ناممکن می‌نمود، از در و دیوار سرازیر شده بود؛ خوشبختی‌ای که با هجوم مشکلاتِ رنگ به رنگ،  دیری نمی‌پاید. چند روزی از تولد نیلا می‌گذرد که پدرش، علی رخت سفر می‌بندد و از مرز عبور می‌کند؛ مقصد پناهندگی و  اروپاست. علی راهیِ آلمان می‌شود.

هانیه روزهای رفتن علی را سخت‌ترین روزهای عمرش می‌داند و با یک دنیا حسرت می‌گوید:

«اوایل اصلا نمی‌توانستم رفتنش را قبول کنم. نمی‌توانستم بپذیرم که آن عشق و عاشقی و آن همه جنگیدن، به جدایی منجر شده؛ اما چند وقت که گذشت، باورم شد که علی چاره دیگری نداشته؛ بعد از سی سال زندگی در ایران، هیچ حق و حقوقی برایش قایل نبودند؛ شناسنامه نداشت؛ گواهینامه رانندگی نداشت؛ حتی یک سیم کارت ایرانسل نمی‌شد به نامش باشد؛ خودش و پدرش سالها کارگری کرده بودند اما همیشه از حقوق شغلی یک کارگر ساده محروم مانده بودند؛ حداقل آنجا در آلمان، اگر کارش درست شود، آینده‌اش بهتر می‌شود؛ همین الان که هنوز پرونده‌اش در مرحله بررسی است، کلاس رانندگی رفته و دارد گواهینامه می‌گیرد؛ می‌خواهد درس بخواند؛ در ایران که تا سوم راهنمایی بیشتر نگذاشتند تحصیل کند.»

حالا هانیه مانده و یک دختر دوساله‌ی بی شناسنامه؛  لینا، دختر هانیه، نسل سوم افغانستانی‌های ساکن ایران است؛ نسل سوم مهاجرانی که هیچ آینده روشنی ندارند؛ افغانستانی‌هایی که سرنوشتشان فقط فَعلِگیِ بی‌حق و حقوق است؛ هانیه اما هنوز از عشق ناامید نشده؛ او  با علی، همسرش، در ارتباط است؛ می‌گوید قصدمان رفتن به آلمان پیش علی است، اما بی‌شناسنامگی دخترم را چه کنم.

مادر هانیه نیز در این مصیبت‌ها همراه دخترش است؛ او  خودش را در سرنوشت دخترش مقصر می‌داند؛ موقع حرف زندن گریه می‌گوید؛ این زن، از رنج می‌گوید؛ رنجِ مادری، رنج و رنج؛ زندگی سلسله بی‌پایان رنج‌هاست:

«کارمند دانشگاه علوم پزشکی زاهدان بودم. در آزمایشگاه، بخش بیوشیمی کار می‌کردم؛ پزشکان گفتند سر و کار داشتن با مواد شیمیایی باعث معلولیتِ دخترم شده؛ مشکل دخترم ژنتیکی است و شغل پرخطر من این مصیبت را به سرش آورده؛ ما را نَه آموزش داده بودند و نه دوره دیده بودیم؛ یک راست ما را فرستادند آزمایشگاه و نگفتند خطرات این شغل چیست؛ جالب است که بعد از به دنیا آمدن دختر معلولم، هیچ حق و حقوقی برایم قائل نشدند؛ نه مزایایی به من تعلق گرفت و نه حتی از شیفت های کاریم کم کردند؛ باز هم شب‌کاری داشتم، باز هم ساعتهای طولانی سرو کار داشتن با مواد شیمیاییِ خطرناک؛ سرِ بارداری دو فرزند بعدی‌ام، خودم بودم که متوجه خطر شدم و نُه ماهِ تمام، پایم را در آزمایشگاه نگذاشتم….»

مادر هانیه معتقد است اگر شغل دیگری داشت، یا حداقل اگر مسئولان و بالاسری‌ها در آزمایشگاه اینقدر بیخیال و بدون توجه نبودند، امروز دخترش، این همه درد و مصیبت نداشت؛ مصائبی که انگار تمامی ندارند..

هانیه این روزها در خانه نقاشی می‌کند و کتاب می‌خواند؛ تنها دلخوشیش دخترش نیلاست؛ او  آرزوهایش را برمی‌شمارد: منبعِ درآمدی ندارم؛  من عضو فعالِ بهزیستی زاهدان بودم؛ نماینده معلولین استان بودم؛ تقاضا دارم بهزیستی حداقل امثال من را  تحت حمایت بیشتر قراردهد و با استفاده از سهمیه معلولین ما را استخدام کند. اما بزرگترین آرزویم این است که خانواده‌ام دورِ هم جمع شوند؛ یا شرایط در ایران برای همسرم تغییر کند یا ما برویم اروپا و با او زندگی کنیم. اما مهمتر از همه این است که  فرزندم شناسنامه داشته باشد؛

ایران سالهاست به پیمان‌نامه حقوق کودک پیوسته؛ ایران در اسفند ١٣٧٢ با تصویب مجلس شورای اسلامی و تأیید شورای نگهبان،  به طور رسمی این کنوانسیون را پذیرفت؛ در این پیمان‌نامه آمده که همه کودکان حق داشتن شناسنامه دارند؛ اما در سالهای پس از تصویب،  این الزام قانونی هرگز رعایت نشده؛ هزاران کودک افغان در ایران سالها و سالها بدون شناسنامه زندگی کرده‌اند و هنوز هم مجبورند با همان وضع ادامه حیات بدهند؛ حتی بسیاری از کودکان بلوچِ ایرانی که ازدواج والدینشان ثبت قانونی نشده، شناسنامه ندارند. جالب اینجاست که فرزندانِ مادران ایرانی و پدران مهاجر نیز از شناسنامه محرومند؛  و این یعنی یک زنِ ایرانی، یک مادر ایرانی اگر به عقد یک مرد مهاجر دربیاید،  حق ندارد برای فرزندش تقاضای شناسنامه داشته باشد؛ این یعنی مادرانی هستند که سهمشان از این آب و خاک قدِ یک شناسنامه کاغذی هم نیست.

چرا باید دخترم از همه حقوق محروم بماند؟ این جمله، آخرِ صحبت های ماست؛ مادر معلولی که برای کودکان کار، سرود «ای ایران» می‌نوازد، می‌خواهد بداند چرا به فرزند خودش  از این وطن، از ایران یک شناسنامه هم نمی‌رسد؛ اشک مجال ادامه صحبت را نمی‌دهد؛ دیگر ادامه نمی‌دهیم؛ زندگی سلسله بی‌پایان رنج‌هاست؛ رنج‌هایی که با عشق در هم می‌تَنند؛ رنج‌های بی‌پایان عاشقی…

منبع:ایلنا-24تیر

گفتگو با کولبری که پا ندارد

یونس فیضی 24 سال است بدون پا کولبری می کند. باورش دشوار است. کولبری در کوه و برف و دره های عمیق مرزهای کردستان و آذربایجان غربی، جایی که جاده نیست. تنها می شود با قاطر و پاهای چابک از خطر جست. چطور کسی می تواند با دو پا که از بالای زانو قطع شده اند کولبری کند؟

علی کریمی فوتبالیستی که با و بدون توپ همیشه متفاوت بود در صفحه اینستاگرامش عکس یونس فیضی را منتشر کرد و نوشت: «یک عکس یک بغض! همیشه مرغ همسایه غازه».

در زمستان سال گذشته پس از یخ زدن چند کولبر در مرزهای برف آلود کردستان و آذربایجان غربی توجه افکار عمومی به این شغل خطرناک جلب شد و دولت روحانی نیز با تلاش برای بیمه کردن کولبران کوشید در این راه قدم هایی بردارد اما رنج مردم این سامان عمیق تر از این قصه هاست.

در مورد یونس فیضی جز چند عکس اطلاعات زیادی در دست نیست جز یک گفتگو به زبان کُردی و ترجمه انگلیسی که در شبکه های اجتماعی وجود دارد. منبع اصلی این فیلم و زمان مشخص نیست اما اینجا می توانید مهمترین فرازهای آن را بخوانید:

-یونس فیضی هستم. اهل پیرانشهر (یکی از شهر های کردنشین استان آذربایجان غربی در شمال غربی ایران)

-این کار را از روی اجبار انتخاب کردم. کاسبی و شغل دیگری ندارم. کار آسانی نیست. من سرپرست و نان آور یک خانواده ام و باید کار کنم.

– این کار برای کسی که پا دارد هم سخت است اما باز برایم آسان تر از این است که دست گدایی طرف کسی دراز کنم. خطر دستگیری و حتی کشته شدن و بدبختی را قبول کرده ام اما باز برایم از گدایی برای پول آسان تر است. هیچوقت این کار رو نکردم و هیچوقت هم گدایی کسی را نمی کنم.

-24سال است که با این وضعیت کولبری می کنم. معمولاً با چهارقاطر می آیم و با دوستانم از اینجا جنس می بریم. بعضی اوقات هم خودم بار روی کولم می گیرم. دوستانم هم گاهی کمکم می کنند البته.

-من برادر و یک خواهرم را در انفجار مین در پیرانشهر از دست دادم و پاهای خودم هم قطع شد. بچه بودیم رفتیم برای چراندن دام و کنگر چینی که با مین برخورد کردیم. پاهای من هر دو قطع شد.

-من هیچوقت برای گدایی دستم را پیش کسی دراز نکردم و نمی کنم. هرگز. هرگز. کاری که می کنم خیلی سخت است اما من نان عرق و رنج خودم را می خورم. توی همه این سالها هیچوقت دستم را برای پول دراز نکرده ام.

-وقتی برمی گردم پیرانشهر به بعضی خانواده های فقیر کمک می کنم. مثلاً هر مسیر که بار می برم، 50 هزار تومن میدهم به خانواده های فقیری که می شناسم.

-الان سرپرست یک خانواده ام. مادرم، برادر و خواهرم که یکی از آنها درس می خواند و من هزینه اش را می دهم.

کار کردن بدون پا سخت است. اما اعتقاد دارم که خدا همه درها را نمی بندند. اگر خدا یک در را ببندند، در دیگری باز می کند. من محتاج کسی نیستم. فقط و فقط خدا برایم بس است.

-وقت هایی که با کمین مامورها برخورد می کنیم و باید فرار کنیم، اگر اسب ها را بکُشند فرار می کنم، اگر نکُشند با اسب ها فرار می کنم! فرار سخت است اما راستش را بگویم من با این وضعیت از خیلی ها چالاک ترم و گیر نمی افتم.

– تا حالا پیش هیچ مسئولی در شهر نرفته ام که به من کمک مالی کند. تقاضایی ندارم. خودم عرق می ریزم و نان بازوی خودم را می خورم. ممکن است بگویند طرف دیوانه است اما من دستم را دراز نمی کنم.

منبع:عصرایران-24تیر

درهمین رابطه:

«یونس فیضی» کولبرِ بدون پا

در روزهای گذشته، تصاویری در اینستاگرام منتشر شد که واکنش خیلیها را برانگیخت؛ خیلیها نوشتند باید بر این اوضاع خون گریست؛ خیلی ها تعجب کردند و خیلی ها خواستند که بیشتر بدانند.

به گزارش23تیرایلنا،علی فیضی اهل پیرانشهر است؛ او از قرار معلوم کولبری میکند اما پا ندارد.

فیضی دو پایش را در کودکی در انفجار مین از دست داده است، خواهر و برادرش هم در همین حادثه جان خود را از دست داده اند؛ حالا او کولبر است؛ کولبرِ بدون پا.

این تصاویر منتشر شده بار دیگر حساسیت ها نسبت به کولبری و کولبران در مناطق کردنشین را برانگیخته است.

بیست وچهارم تیرماه1396

akhbarkargari2468@gmail.com