کارگران نیشکر هفت تپه در آغاز راهی که باید رفت!- امیر پیام

admin   دسامبر 11, 2018   دیدگاه‌ها برای کارگران نیشکر هفت تپه در آغاز راهی که باید رفت!- امیر پیام بسته هستند

بایگانی

یادداشت های جنبش کارگری:

کارگران نیشکر هفت تپه در آغاز راهی که باید رفت!

بالاخره حکومت طبقه سرمایه دار ایران با بکارگیری منابع سرکوب و ارعاب و تهدید و توطئه و تطمیع که در اختیار دارد قادر شد 28 روز اعتصاب و مبارزه بی امان کارگران نیشکر هفت تپه که از اواسط آبان 97 شروع شد را به عقب نشینی وادارد. سیاستی که صرفا با سرکوب و ارعاب فعالین عملی و حذف آنان از هدایت عملی مبارزه و همزمان ایجاد توطئه گرانه تفرقه در صف کارگران اجرا شد. اما همه در بالا و پایین، در میان حکومت و طبقه سرمایه دار و مدیران، و در بین کارگران هفت تپه و حامیان آنان، می دانند که این یک عقب نشینی موقت است. عقب نشینی که به کارگران تحمیل شده و دیری نمی پاید که خود با موج مبارزات پرخروش تر کارگران به عقب رانده می شود.

اگر سیاست همزمان سرکوب و ترفندهای توطئه گرانه تاکنون نتوانسته ذره ای مانع رشد روز افزون مبارزات کارگری و اجتماعی شود، در مورد ایندوره از مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه بویژه و بطرق اولی چنین سیاستی از ابتدا شکست خورده است.

مساله اینست که ایندوره از مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه با همه مبارزاتشان از سال 84 تاکنون تفاوت ماهوی دارد که خود را در تفاوت ماهوی مطالبات شان آشکار می سازد.

در نگاه اول عمده ترین مطالبات کارگران لیستی از مطالبات معیشتی مربوط دستمزد ها و مزیای معوقه و مسایل بیمه ها و قرارداد کار و غیره بود که  از همان سال 84 در شعار «کارگر هفت تپه ایم، گرسنه ایم، گرسنه ایم» متبلور گشت و در سطح جامعه طرح شد. از آن مقطع تاکنون (از سال 84 تا اعتراضات ایندوره از اواسط آبان 97)، یعنی بیش از سیزده سال، کارگران هفت تپه همه اشکال مبارزاتی را در ابعادی وسیع و بشیوه ای رزمنده و سازمانیافته علیه انواع مالک و کارفرما و مدیریت دولتی و خصوصی و نهاد های حکومتی مدافع شان پیش بردند و اما مطالباتشان همچنان بی پاسخ ماند.

تجربه سیزده سال نبرد پی در پی و بی پاسخ ماندن مطالبات و سرکوب آنان توسط مالکان و مدیران دولتی  و خصوصی بدرستی و بحق اکثر کارگران را به این حقیقت رساند که اینجا و اکنون باید جنگ پایه ای تری رخ دهد: جنگ بر سر مالکیت نیشکر هفت تپه.

اکنون وسیعا آشکار شده است که دولت و یا بخش خصوصی و یا همزادشان بخش خصولتی تماما دنبال استثمار وحشیانه کارگران و سود سازی به قیمت نابودی خانواده های کارگری و در صورت نیاز تبدیل نمودن کل مایملک و دارایی کارخانه به پول نقد و افزودن بر ثروت شان هستند.

از اینرو کارگرانی که طی چند نسل از سال 53 با کار خود شیره جانشان را به انباشت این ثروت عظیم بدل نموده و نیشکر هفت تپه را که خود ساخته اند و وسیله معاش خانواه شان است را بحق متعلق به خود می دانند و ادعای مالکیت آن را دارند. ادعایی که اگر چه حقوق مالکیت بورژوایی ارزشی برای آن قایل نیست، برای کارگران اما معنای مرگ و زندگی یافته است. اگر مالکیت بورژوایی و حکومت مدافع آن اعتراض کارگران بر علیه گرسنگی خود و خانواده شان را در هم می کوبد، کارگران در تجربه و بدرستی می بینند در این سیستم اقتصادی و سیاسی که کارگر در آن هیچ است ناچارند حتی برای مقابله با گرسنگی و تامین یک زندگی حداقلی به مالکیت بورژوایی تعرض کنند و بر آن چنگ بیندازند.

ادعای مالکیت کارگران در دو مطالبه ای که بدرستی در مقابل سرنوشت نیشکر هفت تپه قرار داده اند بوضوح آشکار است: 1- یا مالکیت شرکت به دولت منتقل و تحت نظارت شورای مستقل  کارگری اداره شود، و یا 2- شرکت تماما در اختیار شورای مستقل کارگری قرار گیرد و توسط آن اداره شود. با نگاهی به مضمون این دو مطالبه به شرایط و ملزومات موفقیت آنها اشاره می کنیم.

هنگامی که کارگران با هدف نجات و بهبود زندگی شان خواستار لغو مالکیت بخش خصوصی و انتقال آن به دولت می شوند، علی رغم اینکه جنبه انتقال مالکیت به دولت بعضا نشانه توهمی مخرب در بین آنهاست، اما نفس مطالبه لغو مالکیت خصوصی سرمایه بر ابزار و وسایل تولید در نیشکر هفت تپه که با هدف نجات و بهبود زندگی کارگران طرح می شود بیانگر حس و ادعای مالکیت مشترک کارگران بر کارخانه است. از آنطرف، مطالبه انتقال مالکیت به دولت نیز نه بر مبنای اعتقاد ایدئولوژیک به دولت گرایی و سرمایه داری دولتی، که تنها با هدف تسهیل (هر چند وهم آلود) شرایط برآورده ساختن مطالبات معیشتی کارگران طرح می شود. اینجا نیز در حقیقت کارگران وظیفه اداره کارخانه با هدف تامین مطالبات شان را به دولت دیکته می کنند. لذا هر گاه دولت در تامین مطالبات کارگران قصور کند(که قطعا چنین می کند) فورا مورد اعتراض و مبارزه کارگران قرار خواهد گرفت و آنها متحد تر و منسجم تر بسمت مطالبه دوم شان سوق داده خواهند.  بنابراین می بینیم که سرنوشت مالکیت کارخانه در هر حال به تامین مطالبات بلافاصله کارگران گره خورده و برای آن احکام تعیین تکلیف صادر می کنند. معنی این عملا چیزی جز ادعای مالکیت مشترک کارگران بر کارخانه نیست.

از آنطرف مطالبه انتقال مالکیت از بخش خصوصی به دولت نیز برای حکومت طبقه سرمایه دار به معنای ورود کارگران به منطقه ممنوعه مداخله در امر مالکیت سرمایه بر ابزار و وسایل تولید و مداخله در حق انحصاری تعیین سرنوشت این مالکیت توسط سرمایه است. چنین مداخله ای در جمهوری اسلامی که حکومت استبدادی نظام سرمایه داری مبتنی بر استثمار نیروی کار ارزان است بمراتب معنای عمیق تری می یابد. برای جمهوری اسلامی که با همه اشکال مالکیت دولتی و خصوصی و خصولتی اش پیوسته پرچم دار وحشیانه ترین سیاست های ضدکارگری موسوم به نئولیبرالیسم عیله طبقه کارگر است، این مطالبه کارگران که با هدف تامین مطالبات اقتصادی و تامین امنیت شغلی و بهبود زندگی شان طرح می شود به معنای نفی همان سیاست ضد کارگری تامین نیروی کار ارزان است که کل نظام اقتصادی و سیاسی ایران بر آن بنا شده است.

 

کارگران بسادگی اعلام داشته اند نیشکر هفت تپه مال ماست و اجازه نمی دهیم هر طور دلتان خواست عمل کنید. جمهوری اسلامی و طبقه سرمایه دار به عینه می بینند که در مورد مالکیت کارخانه مدعی دیگری یعنی کارگران هفت تپه نیز پیدا شده است. واضح است که اگر امروز کارگران برای تامین منافع شان دولتی کردن شرکت را به حکومت دیکته می کنند، فردا در صورت قصور دولت در تامین مطالبات بلافصل شان آنگاه مصادره شرکت  توسط خود را طلب خواهند کرد.  و این همان زنگ خطری بود که درهای اتاق وزیر کار و کمیته اجتماعی مجلس ارتجاع را بر روی نمایندگان هرچند دست چین شده کارگران باز نمود. در برابر این ادعای مالکیت کارگران است که بورژوازی حاکم به همراه سرکوب فعالین و رهبران اصلی کارگران، بخش دیگرشان را در سطوح بالای حکومتی به آغوش می کشد تا خنجرش را از پشت بر آنان فرود آورد.

اما مطالبه دوم کارگران که عملا نیز شمشیر داموکلسی بر فراز مطالبه اول است، یعنی قرار گرفتن شرکت در اختیار شورای مستقل کارگری یکسره به معنای زیر پا گذاشتن هر شکلی از مالکیت بورژوایی است، حتی اگر این مالکیت بر روی کاغذ همچنان در اختیار بخش خصوصی و یا دولتی باقی بماند. روشن است مالکی که اختیاری بر ملک خود ندارد مالک نیست. مضمون این مطالبه کارگران را عبداله پوری حسینی رئیس سازمان خصوصی سازی ایران چنین بیان نمود:

«در کمونیستی‌ترین کشور‌های روی کره زمین هم چنین حرف‌هایی زده نمی‌شود.  مگر نیشکر هفت‌تپه را بخش خصوصی مصادره کرده که چنین حرف‌هایی زده می‌شود؟ حتی در شوروی سابق هم قبل از فروپاشی شوراهای کارگری چنین حرفی نمی‌زدند که کارخانه را بدهید دست خودمان، اگر منافعی هم داشت مال خودم.»

بنابراین می بینیم که هر دو مطالبه کارگران، چه واگذاری شرکت به دولت و اداره آن تحت نظارت شورای مستقل کارگری و چه واگذاری آن به شورای مستقل کارگری و اداره مستقیم آن توسط شورا، به مساله مالکیت بورژوایی در هر دو شکل خصوصی و دولتی آن برخورد می کند. تاکید بر این مساله، یعنی برخورد هر دو مطالبه کارگران به مساله مالکیت برای بررسی عملی بودن و یا شدن چنین مطالباتی ضروری است و سوالات زیر را در برابرمان قرار می دهد:

آیا ایجاد شورا با هدف در اختیار گرفتن کارخانه توسط کارگران و اداره آن به نفع خودشان در نظام سرمایه داری اساسا ممکن است؟ آیا بورژوازی که صاحب قدرت اقتصادی و سیاسی حاکم است اساسا اجازه چنین چیزی را می دهد؟ آیا بورژوازی می گذارد که اگر نه کل مالکیت اش بر ابزار و وسایل تولید جامعه بلکه صرفا بخش کوچکی از آن مثلا نیشکر هفت تپه به تصاحب کارگران درآید؟ اگر پاسخ به اینها منفی است و در نظام سرمایه داری برقراری شورای مستقل کارگری با این مضمون و هدف ممکن نیست، آیا در اینصورت مدافعان ایجاد چنین شورایی تندروی و ماجراجویی نمی کنند و کارگران را به جنگی نابرابر که شکست آن محتوم است نمی کشانند؟ از طرف دیگر اگر کارگران به هر نحوی بتوانند چنین شورایی را به نیشکر هفت تپه تحمیل کنند و یا حکومت بنابر مصلحت ها و تمهیداتی موقتا عقب بنشیند و شورای مستقل کارگران اختیار و اداره شرکت را بدست بگیرند، آنگاه با توجه به ملزومات اداری و فنی اداره شرکت و تولید و توزیع آن در پیچیدگی های بازار و مناسبات مالی و بانکی دنیای امروز و با وجود شبکه های عظیم مالی و مافیایی در اقتصاد ایران، آیا این شورا عملا قادر خواهد شد شرکت را اداره کند و زندگی کارگران را بهبود بخشد؟ در صورت عدم موفقیت شورا و رجعت دوباره کارگران به دولت و یا بخش خصوصی، آیا این به تجربه ای منفی از کنترل و مدیریت کارگری در ایران بدل نخواهد شد؟

به این دست سوالها بیشترمی توان افزود. اینها مشکلات و موانع بسیار جدی و واقعی در برابر طرح و شکل گیری و پیشروی جنبش شورایی مستقل و طبقاتی و اصیل کارگران، یعنی شوراهایی که دقیقا برای در اختیار گرفتن کارخانجات و شرکت ها و محیط های کار پا به میدان می گذارند می باشند. هر بحث جانبدارانه ای برای برپایی این شوراها و هر گرایش عملی بسمت برپایی آنها با این مشکلات و موانع روبرو است.

در مقابل این سوالات سنتا با دودسته پاسخ کلیشه ای از طرف دو رویکرد راست و چپ مواجه ایم. رویکرد راست می گوید ایجاد چنین شورایی در نظام سرمایه داری عملی نیست و اگر در جایی هم ممکن شود و با توجه به پیچیدگی های نظام سرمایه داری و جهانی شدن و تقسیم کار پیچیده تر و کم سوادی و کم تخصصی کارگران حتما شکست می خورد و لذا کارگران باید کلا فکر در اختیار گرفتن شرکت و اداره آنرا از سر بیرون کنند. طبق این رویکرد کارگران تنها می توانند شورای مشورتی برای همکاری با مدیریت بورژوایی و یا اتحادیه کارگری ملتزم به نظام سرمایه داری ایجاد کنند. به زعم ایشان از این طریق منافع کارگران بهتر تامین می شود و اسم اینرا هم می گذارند تلاش برای «دمکراسی صنعتی».

رویکرد چپ اگر چه به لحاظ اصولی مدافع ایده شوراهای مستقل برای اعمال کنترل و مدیریت کارگری است اما معتقد است که این شوراها مختص دوره های انقلابی اند که به عنوان ارگان انقلابی برای به زیر کشیدن حاکمیت بورژوایی و برقراری حکومت کارگری عمل می کنند و لذا طرح شوراها در شرایط کنونی و تحت حاکمیت بورژوایی امر ذهنی و غیر عملی است.

علت اینکه دو رویکرد فوق در شرایط حاضر و در برابر مطالبه شورا از سوی کارگران هفت تپه به نقطه واحد برنتابیدن این مطالبه می رسند در اینست که اینها با مفروضات از پیش تعیین شده  ایدئولوژیک مبتنی بر «نمی شود» های چندگانه به مساله نگاه می کنند و لذا بر طبق چنین نگاهی این کارگران هستند که باید مطالبه خود را با مفروضات آنها منطبق سازند.  یعنی واقعیت مادی در حال تغییر در خدمت اصول متصلب ایدئولوژیک ایشان قرار گیرد.

طرح آلترناتیو شورا از سوی کارگران هفت تپه اما نه از سر اصول ایدئولوژیک و یا جامه ای که می خواهند بر تن واقعیت کنند، بلکه برای پاسخگویی زنده و عملی به مصائب و مشکلات گریبانگیر زندگی شان است که به میان کشیده شده است. چند نسل تجربه پی در پی مالکیت و مدیریت  دولتی و خصوصی در نیشکر هفت تپه به کارگران نشان داده است هیچکس بفکر نان آنها و خانواده شان نیست. آنها بر اساس این تجربه عینی دریافته اند که برای حفظ و بهبود زندگی کنونی و حفظ  عزت و شان انسانی خود چاره ای ندارند جز با برپایی شورای مستقل شان کنترل و اداره شرکت را در اختیار بگیرند.

حال اگر وضعیت کنونی نیشکر هفت تپه را در متن کل نظام سرمایه داری ایران که در یکی از عمیق ترین و گسترده ترین و همه جانبه ترین بحران هایش و بدون چشم انداز خروج  از آن غوطه ور است قرار دهیم؛ اگر نظام بحران زده سرمایه داری ایران را در متن نظام سرمایه داری جهانی درگیر با بحران مزمن و طولانی که تعرض بی وقفه به معاش و زندگی کارگران در همه جا تنها راه مقابله اش با بحران است قرار دهیم؛ آنگاه می بینیم که راه حل سرمایه دارانه در همه جا یکسره تعرض به سطح زندگی طبقه کارگر است. بنابراین کنترل و مدیریت شورای مستقل کارگری در مراکز کاری تنها راه موجود در مقابل طبقه کارگر است که کارگران هفت تپه بدرستی تشخیص دادند و طرح نمودند و ناگزیرند که آنرا دنبال کنند. این راه حل طبقاتی کارگران در تقابل با راه حل سرمایه داران در مصاف با بحرانهای نظام سرمایه داری است. تقابلی که در کوتاه مدت می تواند با تحمیل عقب نشینی به نظام سرمایه داری از سطح زندگی کارگران دفاع نموده و حتی آنرا ارتقا دهد، و بالقوه نیز می تواند به تعیین تکلیف نهایی با نظام سرمایه داری و الغای آن و  استقرار نظم اقتصادی و سیاسی مطلوب طبقه کارگر بی انجامد.

بنابراین مشکلات و موانع موجود در برابر برپایی شورای مستقل کارگری مصاف هایی هستند که کارگران هفت تپه ناگزیرند بر آنها فایق آیند، و نه دلایلی برای تسلیم به کارفرمایان دولتی و خصوصی که بارها نشان داده اند تنها مشغول بکارگیری شگرد ها و توطئه هایی برای دور زدن کارگران و تامین سودآوری فزایند خود به قیمت فلاکت خانواده های کارگری اند.

اما بر این مشکلات و موانع چگونه می توان فایق آمد؟ در پاسخ لازم است که این مشکلات و موانع را در دو دوره مجزا یکی مربوط به ایجاد و تثبیت قدرت شورا در شرکت، و دیگری مربوط به پس از ایجاد و تثبیت و در رابطه با توان عملی اداره شرکت توسط شورا در نظر گرفت. اگر از دومی شروع کنیم مدیریت شورایی کارگران با هر ملاکی بطرز غیر قابل قیاسی بسیار بهتر از مدیریت بورژوایی به حفظ و ارتقا سطح زندگی کارگران کمک خواهد کرد. چرا که هدف چنین مدیریتی نه تولید سود برای سرمایه داران، که هدف آن تماما بهبود و ارتقا زندگی کارگران است. در راه چنین هدف انسانی و والایی باید توجه داشت که سطح دانش عمومی طبقه کارگر برای ارایه بهینه مدیریت شواریی بسیار بالا رفته و به تکیه گاه مهمی برای سازمان دادن چنین مدیریتی بدل شده است. انعکاس این تحول در طبقه کارگر در توان سازماندهی مدبرانه و هوشمندانه مبارزات خود کارگران نیشکر هفت تپه کاملا مشهود است. در کنار این باید به خیل عظیم زنان و مردان متخصص در علم و صنعت و اقتصاد اشاره نمود که برخوردار از نگاهی ترقی خواهانه به حیات اجتماعی و مراودات انسانی جانبدار کارگرانند و حاضرند با دستمزدی مناسب در خدمت امر مدیریت شورایی قرار گیرند، همان زنان و مردان فارغ التحصیلی که هم اینک در تجمع خیابانی در اعتراض به بیکاری فریاد می زنند: «اتحاد کارگران رمز پیروزی ماست».

مشکلات و موانع اصلی اما مربوط به دوره ایجاد و تثبیت قدرت شورایی، یعنی همین شرایط کنونی است که با مقاومت حکومت طبقاتی سرمایه مواجه است. یعنی اینکه جمهوری اسلامی نخواهد گذاشت شورایی کارگری به مشخصاتی که گفته شد پا بگیرد. اما جمهوری اسلامی در طول حیاتش به خیلی چیزها مجال نداده و مانع شده است، ولی توده های تحت ستم مردم به آنها وقعی نگذاشته و گام به گام راه و روش خود را پی گرفته و اجرا و تحمیل نموده اند و عملا در عرصه های زیادی رژیم را شکست داده اند. این واقعیت مقاومت توده های تحت ستم عیله ارتجاع حاکم نشان می دهد که فشار مطالبه برقراری شوراهای مستقل کارگری برای کنترل و مدیریت مراکز کار می تواند و باید آنقدر زورمند و قدرتمند شود تا مقاومت حکومت سرمایه را تضغیف و درهم بشکند. چیزی که در ایران پس از خیزش انقلابی دی ماه 96 هم ضروری وهم ممکن و مقدور است.

حال سوال اساسی اینست که چگونه می توان فشار مطالبه برقراری شورا را زورمند و قدرتمند نمود؟ بخشی از پاسخ را کارگران هفت تپه ارایه داده اند که با طرح روشن و شفاف مطالبه برقراری شورای مستقل کارگری در اعتراضات و اعتصابات خود آنرا در کل جنبش کارگری و در کل سیاست ایران طرح و ثبت نمودند. کارگران فولاد اهواز نیز بعضا این پرچم را اهتزاز درآوردند. لذا می توان و باید این راه را ادامه داد و در همه اعتراضات کارگران و معلمان و  پرستاران و رانندگان و بازنشستگان پرچم مطالبه برقراری شوراهای مستقل کارگری را برافراشت و آنرا به پرچم پیشروی جنبش کارگری در این دوره بدل نمود.

بخش دیگر پاسخ نیز مربوط به فراهم نمودن زیرساخت های مستحکم برای یک جنبش شورایی تاریخ ساز است. پاسخی بسیار ضروری و حیاتی که عبارت است پرداختن به همان عناصر کلیدی مبارزه طبقاتی یعنی: آگاهگری و سازماندهی و تقویت همبستگی طبقاتی و بسیج توده ای .

از اینرو ضروری است که در باره بحران لاعلاج نظام سرمایه داری ایران و جهان و آلترناتیو اداره شورایی همه ارکان اجتماعی و بویژه مراکز کاری بین کارگران نیشکر هفت تپه و خانواده ها و بین همه مزدبگیران و حقوق بگیران در شوش و خوزستان و ایران  و از طریق جلسات کوچک و بزرگ در خانه و محله و مجامع عمومی مراکز کار و تجمعات اعتراضی و دانشگاهها و از طریق رسانه های اجتماعی وسیعا آگاهگری نمود. لازم است که همفکری و همدلی و تشریک مساعی و مبارزات مشترک را بین همه مزد و حقوق بگیران سازماندهی و حول آلترناتیو شورا متمرکزکرد. نیاز است که همبستگی طبقاتی بین همه تشکلات موجود و مبارزات متنوع کارگران و معلمان و پرستاران و رانندگان و بازنشستگان و همه زحمتکشان را گسترش داد و حرکت بسمت اتحاد بر  محور آلترناتیو شورا را بسیج نمود.

اگر چه به این دوره از مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه با دستگیری اسماعیل بخشی و علی نجاتی یک عقب نشینی تحمیل شد و آزادی این عزیزان در صدر همه مطالبات قرار دارد، اما همه شواهد نشان می دهند که این تازه آغاز نبردهای بزرگتری در آنجاست.  کارگران نیشکر هفت تپه افق نوینی را در برابر جنبش کارگری ایران باز نمودند. حال لازم است با آگاهگری و سازماندهی و همبستگی طبقاتی و با همکاری دیگر بخش های جنبش به پا خواسته کارگران و ستم کشان ایران مسیر پیشروی آلترناتیو شورایی را هموار سازند.

امیر پیام

20 آذر 1397

11 سپتامبر 2018

amirpayam.wordpress.com

**************************************************